شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٤ - شناختن هر حيوانى بوى عدو خود را و حذر كردن، و بطالت و خسارت آن كس كه عدو كسى بود كه از او حذر ممكن نيست و فرار ممكن نه و مقابله ممكن نه
|
تو عدوّ او نهاى خصم خودى |
چه غم آتش را كه تو هيزم شدى |
|
|
اى عجب از سوزشت او كم شود؟ |
يا ز درد سوزشت پر غم شود؟ |
|
|
رحمتش نه رحمت آدم بود |
كه مزاجِ رحم آدم غم بود |
|
|
رحمت مخلوق باشد غصّهناك |
رحمت حق از غم و غصّه است و پاك |
|
|
رحمتِ بىچون چنين دان اى پدر |
نايد اندر وهم از وى جز اثر |
|
ب ٣٦٣٣- ٣٦٢٤ از سبال نگذشتن: تأثير نكردن، خود را رنج دادن و به ديگرى زيان نرساندن.
چنبره حجره دريدن: كنايت از آسيب رساندن. (اگر خواهد آسيبى به آنان برساند آن آسيب به خود وى باز مىگردد.) مزاج: آميختگى.
پاك بودن رحمت حق از غم: غم و شادى كه نتيجه دگرگونى حالت درونى است از خاصيتهاى انسانى است و انسان مركب است. رحمى كه در آدمى پديد مىآيد، بر اثر رقتى است كه بر وى دست داده و دگرگونى در او پديد آمده. در بارى تعالى كه بسيط است از جميع جهات، چنين تغييرى راه ندارد، رحمت او رحمت است و غضب او غضب و از حالتى منبعث نيست.
تعريضى است به دشمنان اولياى حق، خاصه دشمنان حسام الدين يا شمس، و اين تعريض را با مثالهايى روشنتر مىسازد و مىفرمايد دشمنان اين بزرگان در محضر و مجلس آنان از هيبت دم بر نمىآورند اما چون غايب شوند طعنه مىزنند. سپس آنان را اندرز مىدهد كه دشمنى شما با دوستان خدا به خودتان باز مىگردد چرا كه با اين عداوت خود را از فيضشان محروم مىسازيد ور نه كوچكتر از آنيد كه آسيبى به ايشان برسانيد.