شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٦ - فرق ميان دانستن چيزى به مثال و تقليد و ميان دانستن و ماهيت آن چيز
|
قطب گويد مر تو را اى سست حال |
آن چه فوق حال توست آيد مُحال |
|
|
واقعاتى كه كنونت بر گشود |
نه كه اوّل هم محالت مىنمود |
|
|
چون رهانيدت ز ده زندان كرم |
تيه را بر خود مكن حبس ستم |
|
ب ٣٦٥٦- ٣٦٣٤ ماهيّت: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٣١١/ ٢.
ميوه رحمت: كنايت از آثار صفتهاى او كه همه كس آن را مىتواند ديد يا شناخت.
(خدا را از صفات او مىتوان شناخت و حقيقت او را جز او نتواند دانست.) طَمث: در اين بيت به معنى آرميدن با زن است. غزالى نويسد: «و اين همچنان بود كه مخنّث كه وى را باور نبود كه در صحبت لذتى هست، كه آن لذت به قوّتِ شهوت در توان يافت چون وى را شهوت نيافريدهاند چگونه داند؟» (كيمياى سعادت، ج ١، ص ٤٨١) مُطاع: آن كه گفته او را گردن نهند، و آوردن اين كلمه مجرد خطاب است، مانند: اى فتى، اى بو الحسن، و جز آن.
عين حال: حقيقت، واقعيت.
زور: دروغ.
دانستن: شناختن.
كُتّاب: مكتب خانه كه كودكان در آن درس فرا مىگرفتند.
عمو: مجرد خطاب است.
مطلق گرفتن: بر همه يكسان حكم كردن، حكم كلى دادن.
كاملان: كنايت از اولياى خدا.
عقل بحثى: دريافتى كه از راه استدلال و وسيلتى به دست آيد كه منطقيان براى دانستن حقيقت به كار برند.
گَو: ژرف. كنايت از چيزى كه حقيقت آن معلوم نيست.
واقعات: جمعِ واقعه: گاه به معنى خواب است.
|
گونه گون مىديد ناخوش واقعه |
فاتحه مىخواند او و القارعه |
|
٢٢٤/ ٢