شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٧ - فرق ميان دانستن چيزى به مثال و تقليد و ميان دانستن و ماهيت آن چيز
و گاه به معنى آن چه بر آدمى معلوم مىشود، و در اين بيت مقصود مشكلاتى است كه حل آن ناممكن مىنمود سپس گشوده شد.
ده زندان: شارحان آن را حاسههاى ظاهرى و باطنى معنى كردهاند و دور نيست كه مقصود همين باشد، چنان كه در جاى ديگر فرموده است:
|
پنج حسّى از برون ميسور او |
پنج حسّى از درون مأمور او |
|
٣٥٧٦/ ١ و مىتوان گفت مقصود از «ده» مطلق عدد است و از «زندان» حالتهايى كه آدمى پيش از رسيدن به مرحله انسانى گذرانده است.
تيه را حبس كردن: استعارت از محصور ماندن در كشفى كه به وسيله عقل جزئى حاصل مىشود.
اين بيتها توضيحى است براى نشان دادن ميزان درك آدمى از واقعيتها. تمثُّل به ادراك طفل، براى نشان دادن كشف ناقص است. آنان كه در بند حواس ظاهرى و راهگشايى عقل جزئى هستند، آثارى را از واقع در مىيابند اما آن دريافتى ناقص است.
تمثٌّل به شناخت نوح (ع) توضيحى ديگر است. آن كه گويد نوح را مىشناسم درست است.
گويد صفتهاى از او مىدانم كه پيمبرى است و طوفان به نفرين او آمد و همچنين ... و آن كه گويد او را نمىشناسم درست است. يعنى به حقيقت او و ذات او آگاهى ندارم.
سپس به معرفت خواص و عوام اشارت مىكند كه معرفت عوام دانستن اوصاف است و معرفت خواص آگاهى از حقيقت و خواص از آن رو از حقيقتها آگاهاند كه خود در ذات حق محو گرديدهاند. و عوام ماهيتها را در نمىيابند چون از خود نرستهاند.
خواص آن را مىدانند چون به حق پيوستهاند. و براى نشان دادن معرفت خواص به نكتهاى ديگر اشارت مىكند كه در عالم وجود از اسرار الهى مخفىتر چيست؟ حالى كه آن بر كاملان روشن است. و توضيح بيشتر در بيتهاى آينده است.