شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٠ - جواب طعنه زننده در مثنوى از قصور فهم خود
جواب طعنه زننده در مثنوى از قصور فهم خود
|
اى سگ طاعن تو عوعو مىكنى |
طعن قرآن را برون شو مىكنى |
|
|
اين نه آن شير است كز وى جان برى |
يا ز پنجه قهر او ايمان برى |
|
|
تا قيامت مىزند قرآن نِدى |
اى گروهى جهل را گشته فِدى |
|
|
كه مرا افسانه مىپنداشتيد |
تخم طعن و كافرى مىكاشتيد |
|
|
خود بديديت آن كه طعنه مىزديت |
كه شما فانى و افسانه بُديت |
|
|
من كلام حقّم و قائم به ذات |
قوت جان جان و ياقوت زكات |
|
|
نور خورشيدم فتاده بر شما |
ليك از خورشيد ناگشته جدا |
|
|
نك منم ينبوع آن آب حيات |
تا رهانم عاشقان را از ممات |
|
|
گر چنان گند آزتان ننگيختى |
جرعهاى بر گورتان حق ريختى |
|
|
نه بگيرم گفت و پند آن حكيم |
دل نگردانم به هر طعنى سقيم |
|
ب ٤٢٨٩- ٤٢٨٠ برون شو: مخرج. برون شو كردن: راه گريز جستن. (با طعن مثنوى راه طعن قرآن را مىجويى.) ايمان بردن: كنايت از رستن، جان به در بردن.
فِدِىِ جهل گشتن: در نادانى ماندن.
قائم به ذات: قرآن كلام حق تعالى است و تكلم، عين ذات حق است و حق تعالى قائم به خود است و ديگر اشياء قائم بدو. (اشارت است بدان چه اشعريان معتقدند كه كلام اللَّه قديم است.) قوت جان جان را مىتوان اضافه بيانى گرفت، قوتى كه از جان جان (از وحى الهى است) و مىتوان اضافه اختصاصى گرفت در اين صورت جان جان كنايت از اوليااند كه خاص الخاص و اولياى حقاند.