شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٤ - قصه فرياد رسيدن رسول
|
كردهاى رو پوش مشك خُرد را |
غرقه كردى هم عرب هم كرد را |
|
ب ٣١٦١- ٣١٤٩ رو پوش: كنايت از وسيلت ظاهرى براى ظاهر بينان. بعض شارحان رو پوش را صفت مشك گرفته و پر و لبالب معنى كردهاند.
حِكَم: جمع حكمت: وسيلت، سبب.
تكوين: هست شدن، و در اينجا به معنى «ارادة اللّه» است كه خدا مسبب الاسباب است و فعال ما يشاء.
از عدم رويانيدن آب: چنان كه در طوفان نوح (ع).
رَبّنا: پروردگار ما. (كه بيشتر در حالت دعا و استغاثه گويند.) از صنع ياد كردن: به سبب متوسل شدن.
رُدُّوا لَعَادُوا: گرفته از قرآن كريم است، در باره دوزخيان كه باز گشت به دنيا را آرزو كنند.
پروردگار فرمايد: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ. و اگر باز گردانده شوند، بدان چه از آن نهىشان كردهاند بر مىگردند و همانا آنان دروغ گوياناند. (انعام، ٢٨) پر بودن رحمت: كنايت از فراگير بودن (همگان را).
رحمت تنيدن: كار بر وفق بخشايش كردن و از گناه چشم پوشيدن.
بحر خو: داراى خلق فراخ كه وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. (قلم، ٤) عامه مردم پيدايش هر چيز را زاده علت و سبب مىبينند. مولانا نيز در مطاوى مثنوى، درست شمردن اين انديشه را تذكر مىدهد. در اينجا هم اشارت مىكند كه آب در اثر غليان، هوا مىگردد و هوا آب، اما اين تمام علت نيست. اگر خدا خواهد از عدم وجود مىآفريند، ليكن عقلهاى ناقص با سبب خو گرفتهاند و از مسبب غافلاند.
|
سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك |
تو به بالاتر نگر اى مرد نيك |
|
٨٤٢/ ١ و چون از سبب سودى نبردند پى مسبب روند و گويند پروردگار از اين پس تو را قادر مطلق دانيم. پروردگار فرمايد با آن كه پيمان شكنى شما را مىبينم باز بر شما رحمت مىكنم.