شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٠ - حكم كردن داود بر صاحب گاو كه جمله مال خود را به وى ده
حكم كردن داود بر صاحب گاو كه جمله مال خود را به وى ده
|
بعد از آن داود گفتش كاى عنود |
جمله مال خويش او را بخش زود |
|
|
ور نه كارت سخت گردد گفتمت |
تا نگردد ظاهر از وى استَمت |
|
|
خاك بر سر كرد و جامه بر دريد |
كه به هر دم مىكنى ظلمى مزيد |
|
|
يك دمى ديگر بر اين تشنيع راند |
باز داودش به پيش خويش خواند |
|
|
گفت چون بختت نبود اى بخت كور |
ظلمت آمد اندك اندك در ظهور |
|
|
ريدهاى آن گاه صدر و پيشگاه |
اى دريغ از چون تو خر خاشاك و كاه |
|
|
رو كه فرزندان تو با جفت تو |
بندگان او شدند افزون مگو |
|
|
سنگ بر سينه همىزد با دو دست |
مىدويد از جهل خود بالا و پست |
|
|
خلق هم اندر ملامت آمدند |
كز ضمير كار او غافل بُدند |
|
|
ظالم از مظلوم كى داند كسى |
كو بود سخره هوا همچون خسى |
|
|
ظالم از مظلوم آن كس پى برد |
كو سَر نفسِ ظلوم خود بُرد |
|
|
ور نه آن ظالم كه نفس است از درون |
خصم هر مظلوم باشد از جنون |
|
|
سگ هماره حمله بر مسكين كند |
تا تواند زخم بر مسكين زند |
|
|
شرم شيران راست نه سگ را بدان |
كه نگيرد صيد از همسايگان |
|
|
عامه مظلوم كُش ظالم پرست |
از كمين سگشان سوى داود جَست |
|
|
روى در داود كردند آن فريق |
كاى نبىِّ مجتبى بر ما شفيق |
|
|
اين نشايد از تو كين ظلمى است فاش |
قهر كردى بىگناهى را بلاش |
|
ب ٢٤٤٠- ٢٤٢٤ مزيد: افزون.
راندن: ادامه دادن. (باز سرزنش كرد.) سُخره هوا بودن: از هواى نفس پيروى كردن و به حقيقت ننگريستن. به هر سخنى