شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٨ - جواب گفتن انبيا طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
حكيم غزنوى: اشارت به داستانى است كه سنايى در حديقة الحقيقة آورده است:
|
ابلهى ديد اشترى به چرا |
گفت نقشت همه كج است چرا ... |
|
|
تو فضول از ميانه بيرون بر |
گوش خر در خور است با سر خر |
|
(حديقة الحقيقة، ص ٨٣) وصف جان: هر جسم در خور جانى است كه حق بدو افاضه مىكند.
بين اصبعين: نگاه كنيد به: شرح بيت ٧٥٩/ ١.
حسين: مجرد خطاب است به شخص نامعين چون: اى خواجه بو العلا، اى فتى، و مانند آن.
قبض و بسط: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٩٤٧/ ٢.
اجلالى: (منسوب به اجلال) بلند رتبه، از عالم بالا.
چهار راه مجمع: اراده حضرت حق در آن چه سر نوشت بنده بدان بسته است از هدايت، گمراهى، لطف و قهر.
حروف حالها: (اضافه مشبه به به مشبّه) تغيير حال.
نسخ: زايل كردن.
خرگوش و پيل: اشارت است به داستانى كه خلاصه آن ذيل بيت ٢٧٣٧/ ٣ آمده است.
چون دلهاى مردم سبا تاريك شده بود هر چه از رسولان مىشنيدند تأويل مىكردند و به ديده تاريك بينى خود آنان را چون دشمنان خويش مىديدند.
در اين بيتها به دو نكته اشارت مىكند: يكى اينكه پروردگار هر چه آفريده بر اساس حكمت است و تدبير و هر چيز به جاى خويش نيكوست و خطا بر قلم صنع نرفته است.
|
در اين صحيفه بخواندم خط خطا ز آن رو |
كه هر چه مىنگرم نقش كارخانه اوست |
|
چنان كه در آيههاى قرآن كريم بدين نكته اشارت شده است از جمله: أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى. (طه، ٥٠) ديگر اينكه درك اين نكته در توان همگان نيست. آن را كه هدايت الهى شامل گرديده است، در هر چه بنگرد جز زيبايى صنع نبيند و آن كه قهر وى دل او را پوشانيده است، با ديده كژبين مىنگرد و به پندار خود بر عيبها انگشت