شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩١ - در آمدن آن عاشق لاابالى در بخارا و تحذير كردن دوستان او را از پيدا شدن
در آمدن آن عاشق لاابالى در بخارا و تحذير كردن دوستان او را از پيدا شدن
|
اندر آمد در بخارا شادمان |
پيش معشوق خود و دار الامان |
|
|
همچو آن مستى كه پرّد بر اثير |
مَه كنارش گيرد و گويد كه گير |
|
|
هر كه ديدش در بخارا گفت خيز |
پيش از پيدا شدن منشين گريز |
|
|
كه تو را مىجويد آن شه خشمگين |
تا كَشد از جان تو ده ساله كين |
|
|
اللَّه اللَّه در ميا در خونِ خويش |
تكيه كم كُن بر دَم و افسون خويش |
|
|
شحنه صدر جهان بودى و راد |
معتمد بودى مهندس اوستاد |
|
|
غَدر كردى وز جزا بگريختى |
رَسته بودى باز چون آويختى |
|
|
از بلا بگريختى با صد حِيَل |
ابلهى آوردت اينجا يا اجل؟ |
|
|
اى كه عقلت بر عُطارِد دَقّ كند |
عقل و عاقل را قضا احمق كند |
|
|
نحس خرگوشى كه باشد شير جو |
زيركى و عقل و چالاكيت كو |
|
|
هست صد چندين فسونهاى قضا |
گفت إِذا جاءَ القَضا ضَاق الفَضا |
|
|
صد ره و مَخلص بود از چپّ و راست |
از قضا بسته شود كو اژدهاست |
|
ب ٣٨٨١- ٣٨٧٠ تحذير كردن: ترساندن.
دَار الامان: لقب برخى شهرهاست، اما «دار الامان» در اين بيت به معنى لغوى آن است. از آن رو كه هر جا معشوق باشد، عاشق را خانه امن است.
أثير: كره آتش كه مىگفتند زير فلك ماه است و گاه از اثير مطلق «آسمان» مقصود است. (مست در عالم خيال پندارد كه در آسمان است و به ماه رسيده.) در خون خويش در آمدن: خود را به كشتن دادن.
دم و افسون: كنايت از عذر خواهى.