شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣١ - عذر گفتن نظم كننده و مدد خواستن
نهادن (بر كسى): تحميل كردن.
سِرّ: نهان، پنهانى.
زر در سر بخشيدن: استعارت از توفيق دادن.
تَجنيس: دو كلمه كه در حرفها يكى باشند و در معنى مغاير و آن را «جناس» نيز گويند، و تجنيس را نوعهاست.
مُسبِّح كردن: قدرت تسبيح دادن. گرفته از قرآن كريم است: وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ. (اسراء، ٤٤)
|
مر جمادى را كند فضلش خبير |
عاقلان را كرده قهر او ضرير |
|
(٥١٣/ ١، نگاه كنيد به: شرح بيت ١٠٢٠/ ٣) سُنّى: در اين عبارت كسى است كه در كار و انديشه، پيروى از سنّت رسول ٦ كند.
گفتار و رفتار و تقرير او را به كار بندد.
جبرى: آن كه هيچ گونه قدرتى را براى بنده قائل نيست، و گويد آدمى هر چه مىكند در آن كار از خود اراده ندارد در حالى كه سنّى قدرت را تا حد كسب (نگاه كنيد به: شرح بيت ٧٣١/ ٢) مىپذيرد.
مَناص: پناهگاه، گريز جاى.
أمرِ قُم: اشارت است به آيه: قُمْ فَأَنْذِرْ: برخيز و بترسان. (مدثر، ٢) و در جمله «امر قم» نكتهاى است و آن اينكه اگر سخن جبرى درست باشد، انذار معنى نخواهد داشت.
قدر: به دو معنى است يكى تفصيل قضاست كه در علم خدا رفته است و ديگرى قدرت بنده. و پيروان اين انديشه را «قَدَريَّه» گويند و در اينجا معنى نخست مقصود است. (تقدير ازلى چنين بود كه اينان با هم مخالف باشند.) هر چند به معنى دوم هم مىتوان گرفت. (جنگ اين دو دسته بر سر قدرت داشتن يا نداشتن آدمى است.) لطفِ پنهان در قهر ...: گاه خداوند بنده نافرمانى را نعمتى دهد مال يا جاه يا تندرستى، او پندارد كه اين نعمت او را نيك است، حالى كه آن استدراج است كه إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً. (آل عمران، ١٧٨) و گاه بنده را به سختى بيازمايد و صبر او را ببيند تا بر رتبت او بيفزايد.
|
گر نديدى سود او در قهر او |
كى شدى آن لطف مطلق قهر جو |
|