شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨١ - بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حق است كه به قوت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدّعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حقّ است كه به قوّت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
|
نفس خود را كُش جهان را زنده كن |
خواجه را كشته است او را بنده كن |
|
|
مدّعىِّ گاو نفس توست هين |
خويشتن را خواجه كرده است و مهين |
|
|
آن كُشنده گاو عقل توست رو |
بر كُشنده گاوِ تن مُنكِر مشو |
|
|
عقل اسير است و همىخواهد ز حق |
روزيى بىرنج و نعمت بر طبق |
|
|
روزى بىرنج او موقوف چيست |
آن كه بكشد گاو را كأصل بدى است |
|
|
نفس گويد چون كشى تو گاو من؟ |
ز آن كه گاو نفس باشد نقش تن |
|
|
خواجه زاده عقل مانده بىنوا |
نفس خونى خواجه گشت و پيشوا |
|
|
روزى بىرنج مىدانى كه چيست |
قوت ارواح است و ارزاق نبى است |
|
|
ليك موقوف است بر قربانِ گاو |
گنج اندر گاودان اى كُنجكاو |
|
ب ٢٥١١- ٢٥٠٣ نفس كشتن: در آن تلميحى است به آيه: وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ. (بقره، ٥٤) كشتن نفس براى زنده داشتن روح، بزرگترين مجاهدت است. ميبدى در تفسير آيه فوق نويسد: «از روى باطن اين خطاب با جوانمردان طريقت است كه نفس خود را به شمشير سر بر گيرند ... و نگر تا نگويى كه اين قتل نفس از روى مجاهدت آسانتر است از آن قتل كه در بنى اسرائيل رفت، كه آن قتل ايشان خود يك بار بود و از آن پس همه آسانى و آرام بود و اين جوانمردان را هر ساعتى و لحظهاى قتلى است.» (كشف الاسرار، ج ١، ص ١٩٧)