شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٠ - تفسير اين آيت كه إن تستفتحوا فقد جاءكم الفتح الآية اى طاعنان مىگفتيد كه از ما و محمد
تفسير اين آيت كه إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ الآية اى طاعنان مىگفتيد كه از ما و محمد ٧ آن كه حق است فتح و نصرتش ده و اين بد آن مىگفتيد تا گمان آيد كه شما طالب حقّيد بىغرض اكنون محمد را نصرت داديم تا صاحب حق را ببينيد
|
از بتان و از خدا درخواستيم |
كه بِكَن ما را اگر ناراستيم |
|
|
آن كه حقّ و راست است از ما و او |
نصرتش ده نصرت او را بجو |
|
|
اين دعا بسيار كرديم و صَلات |
پيش لات و پيش عُزّى و مَنات |
|
|
كه اگر حق است او پيدايش كن |
ور نباشد حق زَبون ماش كن |
|
|
چون كه وا ديديم او منصور بود |
ما همه ظلمتم بُديم او نور بود |
|
|
اين جواب ماست كآنچه خواستيد |
گشت پيدا كه شما ناراستيد |
|
|
باز اين انديشه را از فكر خويش |
كور مىكردند و دفع، از ذكر خويش |
|
|
كين تفكّرمان هم از ادبار رُست |
كه صواب او شود در دل درست |
|
|
خود چه شد گر غالب آمد چند بار |
هر كسى را غالب آرد روزگار |
|
|
ما هم از ايّام بخت آور شديم |
بارها بر وى مظفّر آمديم |
|
|
باز گفتندى كه گر چه او شكست |
چون شكست ما نبود آن زشت و پست |
|
|
ز آن كه بخت نيك، او را در شكست |
داد صد شادى پنهان زير دست |
|
|
كو به اشكسته نمىمانست هيچ |
كه نه غم بودش در آن نه پيچ پيچ |
|
|
چون نشان مؤمنان مغلوبى است |
ليك در اشكستِ مؤمن خوبى است |
|
|
گر تو مشك و عنبرى را بشكنى |
عالمى از فَوحِ رَيحان پُر كنى |
|
|
ور شكستى ناگهان سرگين خر |
خانهها پُر گند گردد تا به سر |
|
|
وقت واگشت حُدَيبِيّه به ذُل |
دولت إنَّا فَتَحنا زد دُهل |
|
ب ٤٥٠٠- ٤٤٨٤