شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٩ - قصه اهل ضروان و حيلت كردن ايشان تا بىزحمت درويشان باغها را قطاف كنند
|
لا تَخَف دان چون كه خوفت داد حق |
نان فرستد چون فرستادت طبق |
|
|
خوف آن كس راست كو را خوف نيست |
غصّه آن كس را كِش اينجا طَوف نيست |
|
ب ٤٩٦- ٤٨٢ غمناك: بعض شارحان آن را «مستمند» معنى كردهاند و هر چند ظاهر، اين معنى را به خاطر مىآورد كه اگر قِصّه دردمندى و پريشانى مستمندى را گوش كنى، چنان است كه زكاتى بدو دادهاى. ليكن با دقت در بيتهاى بعد آشكار خواهد شد كه «غمناك» كنايت از روح است كه از عالم بالاست و در تن گرفتار است.
گوش پيش دستان نهادن: كنايت از قصه «جان» را شنيدن و بدان توجه كردن و خواست او را انجام دادن.
فاقه: ناتوانى، درماندگى.
آب و گل: كنايت از جسم.
پر فن: دانا. (پر فن صفت غمناك- جان- است.) اصغا: شنيدن.
دود تلخ: استعارت از هواى نفس و تمايلات شهوانى جسم كه راه را بر جان بسته است.
روى: بعض شارحان اين كلمه را «سيراب» معنى كردهاند. «روى» هر چند در مثنوى بدين معنى به كار رفته است، اما در اين بيت «دنباله رو» مناسب تر مىنمايد:
|
جهد كن تا مست و نورانى شوى |
تا حديثت را شود نورش روى |
|
٢٤٨٥/ ٥ تردّد: دو دلى. رفت و برگشت.
رَشَد: رستگارى.
عَقبه: عَقَبَه: گردنه، رفتن به راه حق دشوارى دارد، از آن رو به «عقبه» تعبير كرده است و مانع نگفت، چون رسيدن به حق دشوار است، اما مانعى در راه نيست.
مُطلَق: آزاد.
گام: كنايت از اثر پا در زمين.
|
چند گاهش گامِ آهو در خور است |
بعد از آن خود نافِ آهو رهبر است |
|