شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٢ - باز جواب انبيا
باز جواب انبيا عليهم السّلام ايشان را
|
انبيا گفتند نوميدى بَد است |
فضل و رحمتهاى بارى بىحد است |
|
|
از چنين مُحسن نشايد نااميد |
دست در فِتراك اين رحمت زنيد |
|
|
اى بسا كارا كه اوّل صعب گشت |
بعد از آن بگشاده شد سختى گذشت |
|
|
بعد نوميدى بسى اوميدهاست |
از پس ظلمت بسى خورشيدهاست |
|
|
خود گرفتم كه شما سنگين شديت |
قفلها بر گوش و بر دل بر زديت |
|
|
هيچ ما را با قبولى كار نيست |
كار ما تسليم و فرمان كردنى است |
|
|
او بفرمودَستمان اين بندگى |
نيست ما را از خود اين گويندگى |
|
|
جان براى امر او داريم ما |
گر به ريگى گويد او كاريم ما |
|
|
غير حق جان نبى را يار نيست |
با قبول و ردِّ خلقش كار نيست |
|
|
مزد تبليغ رسالاتش از اوست |
زشت و دشمن رو شديم از بهر دوست |
|
|
ما بر اين درگه ملولان نيستيم |
تا ز بُعد راه هر جا بيستيم |
|
|
دل فرو بسته و ملول آن كس بود |
كز فراق يار در محبس بود |
|
|
دل بر و مطلوب با ما حاضر است |
در نثار رحمتش جان شاكر است |
|
|
در دل ما لالهزار و گلشنى است |
پيرى و پژمردگى را راه نيست |
|
|
دائما ترّ و جوانيم و لطيف |
تازه و شيرين و خندان و ظريف |
|
|
پيش ما صد سال و يك ساعت يكى است |
كه دراز و كوته از ما مُنفكى است |
|
|
آن دراز و كوتهى در جسمهاست |
آن دراز و كوته اندر جان كجاست |
|
ب ٢٩٣٧- ٢٩٢١ مُحسن: (يكى از نامهاى خدا) نيكو كار.
فتراك: تسمه. دوالى كه از پس زين اسب آويزند.