شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٩ - تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى را
|
فلسفى و آن چه پوزش مىكند |
قوس نورت تير دوزش مىكند |
|
|
آن چنان كرد و از آن افزون كه گفت |
او بخفت و بخت و اقبالش نخفت |
|
ب ١٢١٣- ١١٩٧ سَبَق: درسى كه پيش استاد مىخواندند. در اين بيت كنايت از قرآن كريم است كه درس دين و دنيا در آن آمده است.
رافِع: بردارنده. بالا برنده. بلند آواز كننده.
به از من حافظى مجو: چنان كه در قرآن كريم است: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ. (حجر، ٩) نام بر زر زدن: كنايت از قدرت و عظمت و تبركى كه به نام رسول ٦ كنند، نيز اشارت بدان كه سكهها به نام او خواهند زد.
در محبت قهر من: اشارت است به حديث: «مَن أبغَضَنِى فَقَد أبغَضَ اللَّه.» (بحار الانوار، ج ٢١، ص ٩٠) چون نماز آرند: اشارت است به آغاز دعوت اسلام كه مسلمانان در دل كوه يا جاى پنهان نماز مىخواندند اما زمانى نگذشت كه به مسجد الحرام آمدند و در آن جا به عبادت پرداختند. و نيز اشارت است به شهرها كه مسلمانان در آن اندكاند و نمىتوانند آزادانه به عبادت پردازند ولى سرانجام پيروزى از آن آنهاست.
عاق: نافرمان، سركش.
جادو نبودن: اشارتى است بدان چه در قرآن كريم در رد گفته كافران آمده كه آن حضرت را ساحر مىگفتند.
هم خرقه موسى بودن: كنايت از رداى پيمبرى بر تن داشتن.
|
دور توست ايرا كه موسىّ كليم |
آرزو مىبُرد زين دورت مقيم |
|
٣٥٥/ ٢ كمان زه كردن: اشارت است به حيلتها كه معاندان اسلام پس از زمان وى كرده و مىكنند اما كارى از پيش نبرده و نمىبرند و خدا ايشان را مقهور كند.
فلسفى: مقصود فيلسوف غير الهى است.
تير دوز كردن: كنايت از باطل ساختن گفتار.