شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩١ - تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى را
نازش: در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى، اين بيت شاهد نازيدن: كبر و غرور، آمده و هر چند معنى «نازش» در فرهنگها چنين است، ليكن پيداست كه كبر و غرور در مورد موسى (ع) بىمعنى است. نازش به معنى آرامش و استراحت است.
اهل آب و گل: كنايت از آن كه جز جسم و احساس جسمانى چيزى در او نيست. آن كه نيروى ديدن معنى ندارد.
چشم سَر: آن كه دلش بيدار است اگر چشم سرش خفته باشد، ديده درون او گشوده است.
هفت و شش: هفت فلك و شش جهت (كل عالم).
|
چشم تو بيدار و دل خفته به خواب |
چشم من خفته دلم در فتح باب |
|
|
مر دلم را پنج حسّ ديگر است |
حسّ دل را هر دو عالم منظر است |
|
٣٥٥١- ٣٥٥٠/ ٢ گفت پيغمبر: اشارت به حديث نبوى است: «تَنامُ عَيناىَ وَ لا يَنامُ قَلبى.» (احاديث مثنوى، ص ٧٠) «تَنامُ عَينى و لا يَنامُ قَلبى.» (بحار الانوار، ج ١٦، ص ٣٣٣، از مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب) وَسَن: پينكى. خواب.
شاه: استعارت از چشم دل، چشم بصيرت.
حارِس: استعارت از چشم تن.
|
چون بديدندش كه خفته است او دراز |
بهر دزدىّ عصا كردند ساز |
|
|
ساحران قصد عصا كردند زود |
كز پسش بايد شدن و آن گه ربود |
|
|
اندكى چون پيشتر كردند ساز |
اندر آمد آن عصا در اهتزاز |
|
|
آن چنان بر خود بلرزيد آن عصا |
كآن دو بر جا خشك گشتند از وجا |
|
|
بعد از آن شد اژدها و حمله كرد |
هر دُوان بگريختند و روى زرد |
|
|
رو در افتادن گرفتند از نهيب |
غلط غلطان منهزِم در هر نشيب |
|
|
پس يقينشان شد كه هست از آسمان |
ز آن كه مىديدند حدِّ ساحران |
|
|
بعد از آن اطلاق و تبشان شد پديد |
كارشان تا نزع و جان كندن رسيد |
|
|
پس فرستادند مردى در زمان |
سوى موسى از براى عذر آن |
|
|
كامتحان كرديم و ما را كى رسد |
امتحانِ تو اگر نبود حسد |
|