شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٠ - تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى را
آن چنان كرد: فاعل فعل حق تعالى است.
او بخُفت و ...: ضمير راجع به رسول است.
مخالفان پيمبران در هر زمان كوشيدند تا از نشر دعوت آنان مانع شوند، اما حيلتهاى ايشان بىاثر ماند. چنان كه آتش افروختن نمرود و ابراهيم (ع) را در آن افكندن، يا كوششهاى فرعون برابر موسى (ع)، يا توطئه مشركان عرب برابر رسول ٦، يا معارضت فيلسوفانى كه دين حق را نپذيرفتند و خود و افكار خود را برتر از پيمبران و سخنان آنان بر شمردند.
|
جانِ بابا چون كه ساحر خواب شد |
كارِ او بىرونق و بىتاب شد |
|
|
هر دو بوسيدند گورش را[١] و تفت |
تا به مصر از بهر اين پيكارِ زفت |
|
|
چون به مصر از بهر آن كار آمدند |
طالب موسى و خانه او شدند |
|
|
اتّفاق افتاد كآن روز ورود |
موسى اندر زير نخلى خفته بود |
|
|
پس نشان دادندشان مردم بدو |
كه برو آن سوى نخلستان بجو |
|
|
چون بيامد ديد در خرما بُنان |
خفتهاى كو بود بيدار جهان |
|
|
بهرِ نازِش بسته او دو چشمِ سَر |
عرش و فرشش جمله در زير نظر |
|
|
اى بسا بيدار چشم و خفته دل |
خود چه بيند ديد[٢] اهل آب و گل |
|
|
آن كه دل بيدار دارد، چشم سَر |
گر بخسبد، بر گشايد صد بصر |
|
|
گر تو اهل دل نهاى بيدار باش |
طالب دل باش و در پيكار باش |
|
|
ور دلت بيدار شد مىخُسپ خوش |
نيست غايب ناظرت از هفت و شش |
|
|
گفت پيغمبر كه خسپد چشم من |
ليك كى خسپد دلم اندر وَسَن |
|
|
شاه بيدار است حارس خفتهگير |
جان فداى خفتگان دل بصير |
|
|
وصف بيدارى دل اى معنوى |
در نگنجد در هزاران مثنوى |
|
ب ١٢٢٧- ١٢١٤ بيامد: فعل مفرد است ولى مقصود هر دو جادوگر است.
[١] در حاشيه نسخه اساس: از گورش روان گشتند
[٢] در حاشيه نسخه اساس: چشم