شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٢ - سر آن كه بىمراد باز گشتن رسول
سرِّ آن كه بىمراد باز گشتن رسول ٧ از حُدَيبِيه حق تعالى لقب آن فتح كرد كه إنَّا فَتَحنا كه به صورت غَلَق بود و به معنى فتح چنان كه شكستن مشك به ظاهر شكستن است و به معنى درست كردن است مشكىِ او را و تكميل فوايد اوست
|
آمدش پيغام از دولت كه رو |
تو ز منع اين ظفر غمگين مشو |
|
|
كاندرين خوارىِّ نقدت فتحهاست |
يك فلان قلعه فلان بقعه تو راست |
|
|
بنگر آخر چون كه وا گرديد تَفت |
بر قُرَيظَه و بر نَضِير از وى چه رفت |
|
|
قلعهها هم گردِ آن دو بقعهها |
شد مسلَّم وز غنايم نفعها |
|
|
ور نباشد آن تو بنگر كين فريق |
پُر غم و رنجاند و مفتون و عشيق |
|
|
زهرِ خوارى را چو شكَّر مىخورند |
خارِ غمها را چو اشتر مىچرند |
|
|
بهر عين غم نه از بهر فَرج |
اين تسافُل پيش ايشان چون دَرَج |
|
|
آن چنان شادند اندر قعر چاه |
كه همىترسند از تخت و كلاه |
|
|
هر كجا دل بر بود خود همنشين |
فوق گردون است نه زير زمين |
|
ب ٤٥٠٩- ٤٥٠١ در ذو القعده سال ششم از هجرت، رسول ٦ با هزار و پانصد تن براى اداى عمره روانه مكه شد. قريش چون از قصد پيغمبر آگاه شدند براى منع او دست به كار زدند.
خالد بن وليد و عكرمة بن ابى جهل را سر راه او فرستادند. رسول خدا ٦ در جايى كه آغاز زمينهاى حرم است و حُدَيبِيَه نام داشت فرود آمد و به مردم مكه پيام داد ما براى زيارت آمدهايم نه جنگ. قريش نپذيرفتند. سرانجام صلح نامهاى به امضا رسيد كه مسلمانان در اين سال باز گردند و در سال آينده همين موقع مردم مكه سه روز شهر را خالى خواهند كرد تا آنان به زيارت بپردازند. يكى از مادههاى اين پيمان اين بود كه هر كس از مردم مكه نزد رسول خدا آمد او را باز گرداند، اما اگر از مردم مدينه كسى به