شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٩ - توفيق ميان اين دو حديث ديگر الرضا بالكفر و حديث ديگر من لم يرض بقضائى فليطلب ربا سواى
توفيق ميان اين دو حديث ديگر الرِّضا بالكُفر و حديث ديگر مَن لَم يَرضَ بقضائى فَليَطلُب رَبّاً سواى
|
دى سؤالى كرد سائل مر مرا |
ز آن كه عاشق بود او بر ماجرا |
|
|
گفت نكته الرِّضَا بِالكُفرِ كُفر |
اين پيمبر گفت و گفتِ اوست مُهر |
|
|
باز فرمود او كه اندر هر قضا |
مر مسلمان را رضا بايد رضا |
|
|
نه قضاى حق بود كفر و نفاق |
گر بدين راضى شوم باشد شقاق |
|
|
ور نيم راضى، بود آن هم زيان |
پس چه چاره باشدم اندر ميان |
|
|
گفتمش اين كفر مقضى نه قضاست |
هست آثار قضا اين كفر، راست |
|
|
پس قضا را خواجه از مقضى بدان |
تا شكالت دفع گردد در زمان |
|
|
راضيَم در كفر ز آن رو كه قضاست |
نه از اين رو كه نزاع و خُبثِ ماست |
|
|
كفر از روى قضا خود كفر نيست |
حقّ را كافر مخوان اينجا مه ايست |
|
|
كفر جهل است و قضاى كفر علم |
هر دو كى يك باشد آخر حِلم و خِلم |
|
|
زشتى خط زشتى نقّاش نيست |
بلكه از وى زشت را بنمودنى است |
|
|
قوّت نقّاش باشد آن كه او |
هم تواند زشت كردن هم نكو |
|
|
گر كشانم بحث اين را من بساز |
تا سؤال و تا جواب آيد دراز |
|
|
ذوق نكته عشق از من مىرود |
نقش خدمت نقش ديگر مىشود |
|
ب ١٣٧٤- ١٣٦١ الرِّضا بِالكُفرِ كُفرٌ: احاديث مثنوى مأخذ آن را از كيمياى سعادت آورده است كه «اما رضا دادن به معصيت چگونه روا بود و از آن نهى آمده است، و گفته كه هر كه به آن رضا دهد در آن شريك است و گفته اگر بندهاى را به شرق بكشند و كسى در مغرب به آن رضا دهد در آن شريك است.» (احاديث مثنوى، ص ٧٧) و در فرمودههاى امير مؤمنان (ع) است: الرَّاضِى بِفِعلِ قَومٍ كالدَّاخِل فِيهِ مَعَهُم وَ عَلَى كُلِّ داخِلٍ فِى باطِلٍ