شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٢ - مثل زدن در رميدن كره اسب از آب خوردن به سبب شخوليدن سائسان
مثل زدن در رميدن كرّه اسب از آب خوردن به سبب شخوليدن سائسان
|
آن كه فرموده است او اندر خطاب |
كرّه و مادر همىخوردند آب |
|
|
مىشخوليدند هر دم آن نفر |
بهر اسبان كه هلا هين آب خور |
|
|
آن شخوليدن به كرّه مىرسيد |
سر همىبرداشت و از خور مىرميد |
|
|
مادرش پرسيد كِاى كرّه چرا |
مىرمى هر ساعتى زين استقا؟ |
|
|
گفت كرّه مىشخولند اين گروه |
ز اتّفاق بانگشان دارم شِكوه |
|
|
پس دلم مىلرزد از جا مىرود |
ز اتّفاق نعره خوفم مىرسد |
|
|
گفت مادر تا جهان بوده است از اين |
كار افزايان بُدند اندر زمين |
|
|
هين تو كار خويش كن اى ارجمند |
زود كايشان ريش خود بر مىكنند |
|
ب ٤٢٩٧- ٤٢٩٠ سائسان: جمع سائس: رام كننده اسبان، مهتر.
آن كه فرموده است: اشارت است بدين بيت از سنايى:
|
آن كرهاى به مادر خود گفت چون كه ما |
آبى همىخوريم صفيرى همىزنند |
|
|
مادر به كره گفت برو بىهُده مگوى |
تو كار خويش كن كه همه ريش مىكنند |
|
شَخوليدن: صفير زدن، سوت كشيدن، بانگ و فرياد.
استقا: آب خواستن. (منتهى الارب) آب خوردن.
شِكوه: بيم، ترس.
كار افزا: كار افزاى: مزاحم، زحمت افزا.
|
چون بود دولت تو روز افزون |
چه زيان از حسود كار افزاى |
|
(انورى)