شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥ - ديباچه دفتر سوم
|
گر جَنين را كس بگفتى در رحم |
هست بيرون عالمى بس منتظم |
|
|
يك زمينى خرّمى با عرض و طول |
اندر او صد نعمت و چندين اكول |
|
|
كوهها و بحرها و دشتها |
بوستانها باغها و كشتها |
|
|
آسمانى بس بلند و پر ضيا |
آفتاب و ماهتاب و صد سُها |
|
|
از جنوب و از شمال و از دَبور |
باغها دارد عروسىها و سور |
|
|
در صفت نآيد عحايبهاى آن |
تو در اين ظلمت چهاى در امتحان؟ |
|
|
خون خورى در چار ميخ تنگنا |
در ميان حبس و أنجاس و عَنا |
|
|
او به حكم حال خود مُنكر بُدى |
زين رسالت مُعرِض و كافر شدى |
|
|
كين محال است و فريب است و غرور |
ز آنكه تصويرى ندارد وهم كور |
|
|
جنس چيزى چون نديد ادراكِ او |
نشنود ادراك منكرناك او |
|
|
همچنان كه خلق عام اندر جهان |
ز آن جهان ابدال مىگويندشان |
|
|
كين جهان چاهى است بس تاريك و تنگ |
هست بيرون عالمى بىبو و رنگ |
|
|
هيچ در گوش كسى ز ايشان نرفت |
كين طمع آمد حجاب ژرف و زفت |
|
|
گوش را بندد طمع از استماع |
چشم را بندد غرض از اطّلاع |
|
|
همچنان كه آن جَنين را طمعِ خون |
كآن غذاى اوست در اوطانِ دون |
|
|
از حديث اين جهان محجوب كرد |
غير خون او مىنداند چاشت خَورد |
|
ب ٦٨- ٥٠ كذا: همچنين، چنين.
فِطام: بريدن از شير مادر، بريدن.
لُقمانى: منسوب به لقمان (٣٥٨٤/ ١)، كنايت از دانشمند، حكيم.
اشكار پنهانى: كنايت از واردهاى غيبى. معانيى كه بر دل افاضه شود.
اكول: خورنده. در نسخه اساس به فتح همزه ضبط شده (اكول)، امّا در نسخه نيكلسون به ضم (اكول) است. لغت نامه به نقل از فرهنگ معين آن را جمع اكُل: خوراكىها، گرفته و همين بيت را شاهد آورده است.
سُها: ستارهاى خرد در دنبال دُبِّ اكبر، و در اينجا كنايت از مطلق «ستاره» است.
دَبور: بادى كه (در شبه جزيره عربستان) از جانب جنوب وزد، مقابل باد شمال يا شرق.