شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦ - ديباچه دفتر سوم
|
فكر كآن از مشرق آيد آن صباست |
و آن كه از مغرب دَبور باوباست |
|
٣٠٥٥/ ٤ اما «دبور» در بيت مورد بحث به معنى مطلق «جهت» به كار رفته است.
سور: مهمانى.
چار ميخ: كه در چهار سوى گنهكار مىكوفتند. و او را بدانها مىبستند چنان كه نتواند جنبيد، و گاه ميخها را بر دست و پاى او مىكوفتند.
چار ميخِ تنگنا: كنايت از رحم مادر.
أنجاس: جمع نجس: پليدى.
عَنا: رنج.
مُعرِض: روى گردان.
كافر: منكر، باور نكننده.
عالم بىبو و رنگ: كنايت از جهان نامحدود، مقابل جهان محسوس.
|
باز هستىِّ جهان حسّ و رنگ |
تنگتر آمد كه زندانى است تنگ |
|
|
علّت تنگى است تركيب و عدد |
جانب تركيب حسها مىكشد |
|
|
ز آن سوى حس عالم توحيد دان |
گر يكى خواهى بدان جانب بران |
|
٣٠٩٩- ٣٠٩٧/ ١ چشم را بندد غرض ...: حُبُّكَ الشَّيْءَ يُعمِى و يُصِمّ.
اوطان دون: كنايت از رَحِم مادر.
چاشت خَورد: ناشتايى. نگاه كنيد به: شرح بيت ٣١٠٤/ ١.
چنان كه كودك در شكم مادر از خون كه مادهاى نجس بود نيرو مىگرفت، جان مؤمن نيز در اين جهان از خوراكهاى مادى نيرو مىگيرد اما پليد آن را به پاك تبديل مىكند. ادراك آدمى محدود است و جز آن چه در جهان محسوس بيند نمىداند، چون او را از نعمتهاى جهان غيب و عالم روحانى خبر دهند نمىپذيرد. چنان كه اگر كودكى را كه در رحم مادر به سر مىبرد، از جهان بيرون چيزى گويند به انكار بر مىخيزد.