شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٠ - قصه هاروت و ماروت و دليرى ايشان بر امتحانات حق تعالى
|
عاقل از سر بنهد اين هستى و باد |
چون شنيد انجام فرعونان و عاد |
|
٣١٢٢- ٣١٢١/ ١ شىء لا شىء كردن: نابود ساختن، تباه كردن.
عَون: يارى. جفت عون: برخوردار از عنايت حق. بندگان جفت عون: كه خداشان يارى شان مىكند. گرفته از قرآن كريم است وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً: و بندگان رحمان كه بر زمين آرام و بىآزار مىروند. (فرقان، ٦٣) هَون: آرام.
وقفه: درنگ، تأمل.
پرهيزكار: پرهيزكارى، احتياط.
حجاب: پرده، پوشش. چنان كه در قرآن كريم است وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها: آنها را گوشهاست كه با آن نمىشنوند. (اعراف، ١٧٩) جوش: شوق و ذوق كه به آمدن به زمين داشتند.
وَ اللَّهُ أعلَم بالسَّداد: و خدا بدان چه راست است داناست. (سداد: درستى، راستى.) جهد در كارها بايسته آدمى است اما شرط رستگارى همراه بودن توفيق حق است، و توفيق حق را با درخواست توأم با اخلاص به دست توان آورد. آن كه ندانسته پا در راه نهد به گمراهى در افتد و آن كه به خود مغرور شود شيطان بر او دست يابد. پس سالك را بايد كه لحظهاى از فرمان پير راهنما سر نپيچد.