شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٩ - قصه هاروت و ماروت و دليرى ايشان بر امتحانات حق تعالى
|
آن كه مىگفتى كه كو اينك ببين |
دشت مىديدى نمىديدى كمين |
|
٢٧١- ٢٧٠/ ٣ آدمى نيز چنين است، شهوت مال و جاه ديده خرد او را مىدوزد، تا آن دو را بيندوزد و خود را در آتش بسوزد. آدمى را شهوت به دام اندازد و فرشته را خويشتن بينى به چاه بابل سر نگون سازد.
|
اين بگفتند و قضا مىگفت بيست |
پيش پاتان دامِ ناپيدا بسى است |
|
|
هين مدو گستاخ در دشت بلا |
هين مران كورانه اندر كربلا |
|
|
كه ز موى و استخوان هالكان |
مىنيابد راه پاى سالكان |
|
|
جمله راه استخوان و موى و پى |
بس كه تيغ قهر لا شى كرد شى |
|
|
گفت حق كه بندگان جفتِ عَون |
بر زمين آهسته مىرانند و هون |
|
|
پا برهنه چون رود در خارزار |
جز به وقفه و فكرت و پرهيزكار |
|
|
اين قضا مىگفت ليكن گوششان |
بسته بود اندر حجاب جوششان |
|
|
چشمها و گوشها را بستهاند |
جز مر آنها را كه از خود رَستهاند |
|
|
جز عنايت كه گشايد چشم را؟ |
جز محبّت كه نشاند خشم را؟ |
|
|
جهدِ بىتوفيق خود كس را مباد |
در جهان وَ اللَّهُ أعلَم بِالسَّداد |
|
ب ٨٣٩- ٨٣٠ اين بگفتند: هاروت و ماروت.
كربلا: (اسم خاص) معروف، ليكن در اينجا مقصود خطر و دشوارى است.
بيست: بايست.
كورانه در كربلا راندن: ندانسته در كارى بزرگ و پر ماجرا داخل شدن. چنان كه فريب خوردگان حكومت كوفه بىآن كه بدانند با رفتن به كربلا و جنگ با سبط رسول خدا چه گناهى مىكنند، گستاخانه رفتند و در عذاب الهى جاودانه ماندند.
موسى و استخوان هالكان: كنايت از آثارى كه از پيشينيان گرفتار قهر خدا بر جاى است.
چنان كه در قرآن كريم و حديثهاى رسول ٦ و امامان (ع) آمده است: بدان گذشتگان و پايان كارشان بنگريد و عبرت بگيريد.
|
استخوان و پشم آن گرگان عيان |
بنگريد و پند گيريد اى مِهان |
|