شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٣ - جمع آمدن ساحران از مداين پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
جمع آمدن ساحران از مداين پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
|
تا به فرعون آمدند آن ساحران |
دادشان تشريفهاى بس گران |
|
|
وعدههاشان كرد و پيشين هم بداد |
بندگان و اسبان و نقد و جنس و زاد |
|
|
بعد از آن مىگفت هين اى سابقان |
گر فزون آييد اندر امتحان |
|
|
بر فشانم بر شما چندان عطا |
كه بدرّد پرده جود و سخا |
|
|
پس بگفتندش به اقبال تو شاه |
غالب آييم و شود كارش تباه |
|
|
ما در اين فن صفدريم و پهلوان |
كس ندارد پاى ما اندر جهان |
|
|
ذكر موسى بندِ خاطرها شده است |
كين حكايتهاست كه پيشين بُدست |
|
|
ذكر موسى بهر رو پوش است ليك |
نور موسى نقد توست اى مردِ نيك |
|
|
موسى و فرعون در هستىّ توست |
بايد اين دو خصم را در خويش جُست |
|
|
تا قيامت هست از موسى نتاج |
نور، ديگر نيست ديگر شد سراج |
|
|
اين سفال و اين پليته ديگر است |
ليك نورش نيست ديگر ز آن سر است |
|
|
گر نظر در شيشه دارى گُم شوى |
ز آن كه از شيشه است اعداد دُوى |
|
|
ور نظر بر نور دارى وارهى |
از دُوى و اعداد جسم منتهى |
|
|
از نظرگاه است اى مغزِ وجود |
اختلاف مؤمن و گبر و جهود |
|
ب ١٢٥٧- ١٢٤٤ دست بر سينه زدن: كنايت از پذيرفتن به ادب و تواضع.
قهر: مقهور ساختن، شكست دادن.
نوشتن بر: واگذاردن.
پيشين: پيشا پيش.
سابقان: جمع سابق: پيش افتاده. از ديگر جادوگران برتر، بر تران.