شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٩ - تشبيه نص با قياس
ماهيان پر فن: اولياى حق، مردان كامل.
مار را ماهى كردن: ناقص را كامل ساختن.
سحر حلال: كنايت از سخنانى كه شنونده را كمال بخشد.
|
هر كه باشد قوت او نور جلال |
چون نزايد از لبش سحر حلال |
|
٢٩٢٥/ ٦ حال شدن: موجود گشتن، پديد آمدن.
در بيتهاى پيش تمثيل به نص و قياس فرمود و گفته شد آن جا كه نص باشد به قياس توسل نتوان جست. در اين بيتها گويد نص آن است كه حقيقت را نشان دهد، و آن كار جان است و واسطه آن وحى. اما آن را كه چنين پايهاى نيست همان به كه از عقل جزئى بهره گيرد چنان كه مجتهد اگر در مسئلهاى نصى نداشت به قياس رو مىآورد. و بايد دانست كه عقل جزئى پرتوى از جان و روح است. اگر روح افاضتى بر عقل جزئى كرد يا به تعبير مولانا «صدقى بر او زد» فريب نبايد خورد و نبايد پنداشت كه به قرص خورشيد رسيده و با او يكى شده است چنان كه نور خورشيد از قرص خورشيد دور است، كشف عقلانى از كشف روحانى فاصله بسيار دارد. بايد تحمل رياضت كرد و پى كشف ناقص را گرفت و در كمال آن كوشيد تا به كشف تمام رسيد يا به تعبير مولانا به قرصى بسنده كرد تا به روشنايى آن، به قرص خورشيد رسيد و چون بدان مقام رسيد در امان است و چنان كه سيره اوست در پايان هشدار مىدهد كه از ماران ماهى نما بر حذر بايد بود و سخن هر مدعى را نبايد شنود.