شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥١ - آداب المستمعين و المريدين عند فيض الحكمة من لسان الشيخ
اين: اشارت است بدان چه در صدد بيان آن است.
بر شدن: افروختن، بالا گرفتن.
زرد شدن خاك: پيدايش زر را از تابش خورشيد بر خاك مىدانستند.
|
مرّيخ زايد آهنِ بد خو را |
وز آفتاب گفت كه زايد زر |
|
(ناصر خسرو) از رسالت باز ماندن رسول:
|
چون كه جمع مستمع را خواب بُرد |
سنگهاى آسيا را آب برد |
|
|
رفتن اين آب فوق آسياست |
رفتنش در آسيا بهر شماست |
|
|
چون شما را حاجت طاحون نماند |
آب را در جوى اصلى باز راند |
|
٣٠٨٩- ٣٠٨٧/ ١ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٣٣٩/ ٥ به بعد) رسولان ضمير رازگو: گويندگان اسرار الهى.
اسرافيل خو: صفت رسولان ضمير است.
|
هين كه اسرافيل وقتاند اوليا |
مرده را ز ايشان حيات است و نَما |
|
١٩٣٠/ ١ اين رسولان ضمير چون اسرافيل كه زنده كننده مردگان است مستمعى مىخواهند، كه خود را چون مرده تسليم كند.
نخوت: عظمت:
|
قصّه عاد و ثمود از بهر چيست؟ |
تا بدانى كانبيا را نازكى است |
|
٣٣٠٧/ ١ جاگه: جاى، جايگه، جا.
|
كرد كنج عزلت اين جا گه قبول |
او شنيد اين جايگه گفت رسول |
|
(عطار، به نقل از لغت نامه) به جا گه آوردن: انجام دادن چنان كه بايد.
ضمير: درون. خطاب به درون خويش است يا حسام الدين. (با همه بىرغبتى كه از اين نااهلان مىبينى بر حسب بزرگى خود بدانها انعامى فرما.)