شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٠ - معجزه خواستن قوم از پيغامبران
همچنين سخنان خدا را كه از زبان پيمبران گفته مىشود بايد خاموش بود و شنيد.
جزاى أنصِتُوا: اشارت است به جمله «لَعَلَّكُم تُرحَمُونَ» كه در پايان آيه است.
نُكس: كنايت از باز گشتن بيمارى، و در اينجا كنايت از دل مردگى است.
لبيب: خردمند.
گفت افزون: كنايت از دعوى علم كردن برابر عالمان. نيكلسون حديث «طُوبَى لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ النَّاس.» را شاهد اين بيت آورده كه چندان تناسبى ندارد.
بذل جان و جاه و مال: اشارت است به آيه: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. (توبه، ١١١) هُدى: (بايد هُدِى (ممال) خوانده شود) هدايت، راه دانستن.
به مشك و عنبر آگنده شدن: استعارت از كمال صورى و معنوى يافتن.
آن كه خواهد رستگار شود بايد برابر راهنمايان كه از جانب خداىاند فروتنى پيشه گيرد و سخنان آنان را به گوش جان شنود. محك درستى گفتار آنان، پذيرش دل سالم و فطرت سليم است و اگر كسى پس از شناختن آنان به گفتشان گردن نهاد، رسته است.