شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥١ - حكايت آن درويش كه در كوه خلوت كرده بود و بيان حلاوت انقطاع و خلوت، و داخل شدن در اين منقبت كه أنا جليس من ذكرنى و أنيس من استأنس بي
آورده برابر است. اما در هيچ يك از اين دو كتاب از قطع دست او و علت آن سخنى به ميان نيامده. تنها دكتر مولايى در صفحه ٤٧٤ كه اختلاف نسخهها را بر مىشمارد، از حاشيه يكى از نسخههاى خود آورده است: «شيخ الاسلام گفت: ابو الخير اقطع را پرسيدند سبب دست بريدن تو چه بود؟ گفت عيالان مرا فقر و فاقه پيش آمد ... به كنار جسر بغداد آمدم و دست به سؤال بيرون كردم، توانگرى از اهل سلطان بر گذشت.
خواست كه چيزى به من دهد دست به كيسه فرو كرد طرّارى كيسه او را شكافته بود و زر را برده. مرا بگرفت ... و به نزديك سلطان برد. سلطان مرا گفت. دروغ نتوانستم گفت كه از طاعت و خدمت حق بسيار دزديده بودم. گفتم هستم. ايشان ندانستند كه من چه مىگويم دستم ببريدند.» (طبقات الصوفية، ص ٤٧٤) ياقوت حموى ذيل «تينات» نويسد: گويا جمع تينه است از ميوهها (انجير). فرضهاى است بر درياى شام نزديك مصيصه ... و در تينات ابو الخير اقطع است. نام او عباد بن عبد اللّه. از بزرگان صالحان بود او را كرامتهاست. در كوه لبنان بود و به يك دست خُوص مىبافت و نمىدانستند چگونه مىبافد. درندگان نزد او مىرفتند و با او انس مىگرفتند و گفتهاند در روزگار او مرزهاى شام در امان بود.
در تلبيس ابليس همين داستان با مقدماتى آمده است و متن آن را مرحوم فروزانفر در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى (ص ١٠١ به بعد) آوردهاند. در اينجا خلاصهاى از ترجمه كتاب نوشته مىشود:
«گفتم سوگند به عزت تو كه هرگز دست به آن چه از زمين رويانى دراز نكنم و هيچ نخورم جز آن چه تو به من رسانى ... روزى از روزها نظر كردم چشم من بر درختى افتاد كه بعضى ميوههاى وى سرخ شده بود و بعضى سبز بود ... مرا خوش آمد. عهد بر من فراموش گردانيدند. دست به آن دراز كردم از ميوه آن درخت چيزى گرفتم بعضى در دهان داشتم و بعضى در دست كه عهد را فرا ياد من دادند. آن چه در دست داشتم بريختم و آن چه در دهان داشتم بينداختم، و با خود گفتم كه وقت محنت و ابتلا رسيد ... هنوز نيك قرار نگرفته بودم كه جمعى سواران و پيادگان گرد من در آمدند و گفتند برخيز، و مرا مىبردند تا به ساحل رسانيدند. ديدم كه امير آن نواحى سوار ايستاده است ... و جماعتى سياهان كه روز پيشتر قطع طريق كرده بودند پيش روى وى باز داشته بودند.»