شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١ - باز گشتن به حكايت پيل
|
همره أنفاس زشتت مىشود |
تا به بوگيران گردون مىرود |
|
|
بوى كبر و بوى حرص و بوى آز |
در سخن گفتن بيايد چون پياز |
|
|
گر خورى سوگند من كى خوردهام |
از پياز و سير تقوى كردهام |
|
|
آن دم سوگند غمّازى كند |
بر دماغ همنشينان بر زند |
|
|
پس دعاها رد شود از بوى آن |
آن دل كژ مىنمايد در زبان |
|
|
اخسَئوُا آيد جواب آن دعا |
چوب رد باشد جزاى هر دغا |
|
|
گر حديثت كژ بود معنيت راست |
آن كژىّ لفظ مقبول خداست |
|
ب ١٧١- ١٥٦ برد: (اسم است به معنى فعل امر) دور شو.
|
در ميانه بىدلى دَه چوب خورد |
بىگناهى كه برو از راه برد |
|
٢٤٦٧/ ٦ نبرد آوردن: كنايت از گردن گير شدن: كين خواستن. (انذارى است آزار دهندگان مردم را، تا دست از اذيت خلق بكشند و به مال و جان آنان تعرض نكنند.) مال ايشان: گرفته از حديث است «حُرمَةُ مالِ المُسلِمِ كَحُرمَةِ دَمِه.» (احاديث مثنوى، ص ٧٢) در اصول كافى (ج ٢، ص ٣٦٠) از امام صادق (ع) از رسول خدا آمده است: «سِبابُ المُؤمِنِ فُسوق وَ قتالُهُ كُفر وَ أكلُ لَحمِهِ مَعصِيَة وَ حُرمَةُ مالِهِ كَحُرمَةِ دَمِه.
يمين: جانب راست، دست راست، و در اين بيت كنايت از «ملكيت» است.
كين كشيدن ما در پيل بچگان را: كنايت از انتقام الهى.
پاره: رشوت.
خصم: خصومت، دشمنى.
آن كه يابد بوى حق ...: اشارت به حديثى است كه گويند از رسول ٦ است و در باره اويس قرنى آمده است. «انّى لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمنِ مِن جانِبِ اليَمَنِ.» (احاديث مثنوى، ص ٧٣) (براى اطلاع از چنين حديثها نگاه كنيد به: كنز العمال، ج ١٢، ص ٤٧- ٥٢) بُخُور: آن چه در آتش اندازند تا بوى خوش دهد، بوى خوش. ليكن در اين بيت به معنى مطلق «بو» است.