شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٧ - اجتماع اجزاى خر عزير
روز. گفت نه كه صد سال خفته بودى. اكنون به خوردنى و نوشيدنيت بنگر كه هيچ دگرگون نشده و خرت بنگر كه چگونه آن را زنده مىكنيم. (از كشف الاسرار، ج ١، ص ٧٠٦- ٧٠٧) چنان كه مىبينيم در اين آيه از عزير نامى نيست امّا مفسران نوشتهاند آن مرد عُزير بود. نام عُزير در قرآن كريم تنها در سوره توبه آيه ٣٠ آمده است كه جهودان او را پسر خدا خواندند. و نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٧١/ ٤ به بعد.
پاره زنى: به هم پيوستن پارهها. وصلهگرى. كنايت از فراهم آوردن اجزاى درهم ريخته.
خَرز: سوراخ كردن و دوختن (بيشتر در موزه و كفش).
جامعى: گرد آوردن.
اهتمام: اندوهگين شدن.
فوات: از دست شدن.
حسهاى تنى: ادراكهاى جسمانى.
مثال ديگرى براى نزديك ساختن مفهوم قيامت به ذهنهاى ساده. نخست به قرآن كريم و داستان عزير استشهاد مىكند سپس به خواب تمثّل مىجويد، كه آدمى هنگام خفتن مىداند همه حسهايش از كار مىافتد أما مطمئن است كه چون بيدار شد آن حسها دو باره بر سر كار خواهد بود. چنين است حالت مرگ نسبت به عالم آخرت و زنده شدن پس از مردن.