شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٣٢ - عذر گفتن نظم كننده و مدد خواستن
|
بچّه مىلرزد از آن نيش حجام |
مادر مشفق در آن دم شاد كام |
|
٢٤٤- ٢٤٣/ ١ شناخت لطف را در قهر و قهر را در لطف، همه كس نتواند چه آن خاص اولياست.
مِحَكِّ جانى: درون روشن كه تميز سره از ناسره تواند داد.
با يك پر به لانه پريدن: نگاه كنيد به: بيتهاى بعد.
در داستان «تقاضاگرِ روزى بىرنج» خوانديم كه روزىِ وى به خانهاش در آمد.
مولانا نيز همچون او به دعا مىايستد و از خدا مىخواهد در پايان بخشيدن مثنوى يا پايان دادن آن چه را از معارف اسلامى در سينه دارد، او را يارى فرمايد. اوست كه گويد بگو، و هم اوست كه بايد او را توفيق دهد. بىخواست او و بىبخشش او هيچ كارى انجام نگيرد و هيچ علمى به متعلم املا نگردد.
در قرآن كريم است كه هر چيز خدا را تسبيح مىگويد و چنان كه نوشته شد معتزليان تسبيح جمادها را به تسبيح انسانها بر گرداندهاند. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٠٢٧/ ٣ به بعد) مولانا به تعريض به آنان مىگويد، اگر شما در فهم تسبيح صامتها درماندهايد و از آن بىخبريد ناطقها را هم از تسبيح يكديگر خبرى نيست. سنّى را در تسبيح روشى است و جبرى را روشى ديگر. هر يك ديگرى را به گمراهى نسبت مىدهد. آن كه از حقيقت حال هر كس آگاه است خداست يا اولياى خدا.