شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٨ - جواب حمزه مر خلق را
مىكند جوى انگبينى بدو مىدهند. و شوق و مستى در راه عبادت نشان مىدهد و جوى خمر را در اختيار خواهد داشت. (اشارت به چهار جويى كه در بهشت است.) و در قرآن كريم است: مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى. (محمد، ١٥)
|
چون به امر توست اينجا اين صفات |
پس در امر توست آن جا آن جزات |
|
|
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست |
آن درختى گشت از او زقّوم رُست |
|
|
چون ز خشم آتش تو در دلها زدى |
مايه نار جهنّم آمدى |
|
|
آتشت اينجا چو آدم سوز بود |
آن چه از وى زاد مرد افروز بود |
|
|
آتش تو قصد مردم مىكند |
نار كز وى زاد بر مردم زند |
|
|
آن سخنهاى چو مار و كژدمت |
مار و كژدم گشت و مىگيرد دُمت |
|
|
اوليا را داشتى در انتظار |
انتظار رستخيزت گشت يار |
|
|
وعده فردا و پس فرداى تو |
انتظار حشرت آمد واى تو |
|
|
منتظر مانى در آن روز دراز |
در حساب و آفتاب جان گداز |
|
|
كآسمان را منتظر مىداشتى |
تخم فردا ره روم مىكاشتى |
|
|
خشم تو تخم سعير دوزخ است |
هين بكش اين دوزخت را كين فخ است |
|
ب ٣٤٧٩- ٣٤٦٩ به امر بودن: در اختيار بودن. توانايى بر انجام داشتن.
صفات: آن چه در بيتهاى ٣٤٥٧- ٣٤٦٢ اين دفتر آمده است.
زَقُّوم: اين كلمه سه بار در قرآن كريم (صافات: ٦٢، دخان: ٤٣، واقعه: ٥٢) آمده است.
مفسران و لغويان در معنى آن نوشتهاند درختى است در دوزخ ميوه آن بسيار تلخ كه خوراك دوزخيان است: إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ طَعامُ الْأَثِيمِ. (دخان، ٤٣- ٤٤) مايه نار جهنم: اشارت است به آيه: فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ: بپرهيزيد از آتشى كه فروزينهاش آدمى و سنگ است. (بقره، ٢٤) مرد افروز: سوزنده آدمى.
آتش: استعارت از ستمكارى.
انتظار حشر: انتظارى كه گناهكار در قيامت هنگام حساب مىبرد. كيفر بر نياوردن حاجت