شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٧ - جواب حمزه مر خلق را
مرغ جنّت: در توضيح اين بيت چهار روايت در احاديث مثنوى (ص ٨) آمده است. و شايد اين حديث مناسبتر از آن حديثها باشد: «من قال سبحان اللَّه من غير تعجب خلق اللَّه منها طائر له لسان و حاجبان يسبح اللَّه عنه فى المسبحين حتى تقوم الساعة و مثل ذلك الحمد لله و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر.» (ثواب الاعمال صدوق، به نقل از بحار الانوار، ج ٩٠، ص ١٨٢) رَبُّ الفَلَق: پروردگار سپيده. (از آيه ١ سوره فلق) باد و هوا و نطفه مرغ: جاحظ نويسد: «و زعموا أنَّ الغُرابَ يُزاقُ وَ الحُمَّرُ وَ القَبَجُ ربما القحا الاناث إذا كانا على علاوةِ الريح: پنداشتهاند زاغ از راه منقار ماده را بارور كند و بود كه زورك و كبك مادگان را هنگامى كه بر بالاى باد باشند آبستن كنند.» (الحيوان، ج ٧، ص ٢٤٤.) و نيكلسون در شرح خود آرد كه ارسطو گفته است كركس به وسيله باد آبستن شود و در مخزن الادويه ذيل «قبج» آمده است: «و بسا هست كه ماده منتفخ مىگردد از رائحه نر.» در افسانههاى چينى زادن انسانهاى نخستين را نيز از راه رسيدن نفس مرد به نفس زن نوشتهاند. (تاريخ بناكتى، ص ٣٤٢، جامع التواريخ، نسخه خطى) اين بيتها متضمن نكتههايى است: يكى اينكه كردارهاى اين جهان در آخرت بىپاداش، يا كيفر نخواهد ماند. ديگر اينكه پاداش يا كيفر از نوع آن چه انجام يافته نيست، چنان كه بَرى كه از كشت بر مىدارند همانند تخمى كه افشاندهاند نيست. و براى بهتر روشن شدن اين نكته مثالى چند مىآورد مانند تازيانه خوردن برابر گناه زنا، و نطفهاى كه تبديل به انسان نيك يا بد مىشود، و آن انسان هيچ گاه شباهتى با نطفه ندارد يا قندى كه از نيشكر به دست مىآيد.
سپس به نكته مهمى اشارت مىكند كه پيش از اين از آن سخن رفت (٩٥٣/ ٢ به بعد).
و آن پاداش يا كيفر آن جهانى است برابر كردار اين جهانى. در آن جا گفته شد كردارهاى آدمى عرض است و از ميان رفتنى، پس چگونه آن را به محشر خواهد برد تا عوض گيرد. جواب آن بود كه برابر اين عرضها جوهر پديد مىآيد جوهرى كه بدين عرض همانند نيست. چنان كه آدمى در اين جهان شكيبايى مىكند در آن جهان نهر آب بهشت در اختيار اوست، دوستى مىكند و جوى شير را بدو وا مىگذارند، اطاعت حكم خدا