شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٦ - بقيه ذكر آن مهمان مسجد مهمان كش
بقيّه ذكر آن مهمان مسجد مهمان كُش
|
باز گو كآن پاكباز شير مرد |
اندر آن مسجد چه بنمودش؟ چه كرد؟ |
|
|
خفت در مسجد خود او را خواب كو |
مرد غرقه گشته چون خسپد به جو |
|
|
خواب مرغ و ماهيان باشد همى |
عاشقان را زير غرقاب غمى |
|
|
نيم شب آواز با هولى رسيد |
كآيم آيم بر سرت اى مُستفيد |
|
|
پنج كرّت اين چنين آوازِ سخت |
مىرسيد و دل همىشد لخت لخت |
|
ب ٤٣٢٣- ٤٣١٩ بنمودش: «ش» علامت مفعول است. (چه به نظر مهمان رسيد؟ چه ديد؟) خفتن در جو: با غرقه گشتن مناسبتى ندارد، مگر كه «جو» را نهر بزرگ فرض كنيم كه مرد در آن غرقه است. (مردى كه در نهر غرقه است چگونه تواند خفت.) در بعض نسخهها «به گو» و ممكن است «جو» را فعل امر گرفت. (جست و جو كن و ببين غرقه گشته مىتواند به خواب رود؟) خواب مرغ و ماهى: كنايت از بستن چشم. خواب سبك.
مُستفيد: فايده جو.
مهمان مسجد كه مولانا از او به شير مرد تعبير مىكند، رمز سالكى است كه نه تنها به جسم نمىنگرد، بلكه از جان حيوانى نيز سير است و براى فنا كردن آن و رسيدن به معشوق حقيقى دلير.