شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٩ - پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت برهنگى و غسل كردن و پناه گرفتن به حق تعالى
|
فهم نان كردى نه حكمت اى رهى |
ز انچه حق گفتت كُلُوا مِن رِزقِه |
|
|
رزق حق حكمت بود در مرتبت |
كآن گلو گيرت نباشد عاقبت |
|
|
اين دهان بستى دهانى باز شد |
كو خورنده لقمههاى راز شد |
|
|
گر ز شير ديو تن را وابرى |
در فِطام او بسى نعمت خورى |
|
ب ٣٧٤٧- ٣٧٣٣ قبض و بسط: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٩٤٧/ ٢.
آتش دل: دل سوخته، آزرده.
اعتداد: لغت نامه به نقل از آنندراج و ناظم الاطباء آن را بس و كافى شدن معنى كرده و همين بيت را شاهد آورده، ليكن در اين بيت و در بيت:
|
اندر آن كفّه ترازو ز اعتداد |
او به جاى سنگ آن گِل را نهاد |
|
٦٣٤/ ٤ تعادل مناسبتر مىنمايد.
مَنبِت: رستنگاه گياه.
صَيف: تابستان.
مُحرق: سوزنده.
از حكمت علف خوردن: برخوردار بودن از آن. وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً. (بقره، ٢٦٩) كُلُوا مِن رِزقه: بخوريد از روزى او. وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ. (ملك، ١٥) فِطام: از شير بريدن.
گاه در دل گرفتگى پديد آيد و سبب آن معلوم نباشد، در چنين حال بايد تسليم بود تا آن حالت برود و اگر تسليم شود قبض به زودى بر طرف گردد كه خداوند فرموده است:
وَ اللَّهُ يَقبِضُ وَ يَبسُط. (رساله قشيريه، ص ٣٦) مولانا حالت قبض و بسط را به تابستان و زمستان همانند كرده است. اگر هميشه تابستان باشد كشتها سوزد و اگر پيوسته زمستان بود هيچ گياهى نرويد. اگر پيوسته بسط باشد به بطر كشد و اگر قبض استمرار يابد به نوميدى مىانجامد. آخر بينان عاقبت را نگرند و تسليم شوند و چين بر رخ نيفكنند و آخور بينان با از دست شدن نعمت ظاهرى