شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٧ - بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حق است كه به قوت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
در اين معنى است.
روزى بىرنج: علم افاضه شده از جانب حق تعالى.
بىحساب: بايد براى رعايت قافيه «بىحسيب» خوانده شود.
نان داد: آن چه از نان به دست مىآيد. با نان جسم را مىپرورانند و پرورش جسم براى آن است كه آدمى به رياضت و عبادت بپردازد و غذاى روح را آماده سازد. چون آدمى به مقامى رسد كه به حق متصل شود، نيازى به واسطه بودن جسم ندارد بلكه علم را كه مقوى روح است به جاى نان كه پرورنده جسم است از خدا مىستاند.
نقش نان: استعارت از علم صورى.
نان بىسفره: استعارت از علمى كه بهره اولياست.
در بيتهاى پيش گفت مىخواهم حقيقتهايى را بگويم. اما مانعى مرا از آن باز مىدارد. لكن بلا فاصله گفته خود را استدراك فرمود كه نيرويى معنوى او را بر مىانگيزد تا حقيقتها را بگويد. سپس مقايسهاى ميان نفس و روح و گاو و كشنده گاو كرد، و نتيجه گرفت كه تا گاو نفس كشته نشود، خواجه زاده روح آزاد نمىگردد. در اين بيتها به متمم آن گفته مىپردازد كه حكمت بارى تعالى اقتضا كرده است، در هر دورى راهنمايى باشد، تا بندگان را تربيت كند. من آن چه مىگويم باز گوى فرمودهى آن مربيان است و اين سخنان پرورش دهنده روح و جان است. روزى بىواسطهاى است كه از عالم غيب نصيب مردان خدا مىشود. و در آن اشارتى است به فرموده رسول ٦: «أبيتُ عِندَ رَبّى يُطعِمنى وَ يَسقينى. (نگاه كنيد به: شرح مثنوى، جزو چهارم از دفتر اول، ص ٢٢٥)
|
رزق جانى كى برى با سعى و جست |
جز به عدل شيخ كو داودِ توست |
|
|
نفس چون با شيخ بيند كام تو |
از بن دندان شود او رام تو |
|
|
صاحب آن گاو رام آن گاه شد |
كز دَم داود او آگاه شد |
|
|
عقل گاهى غالب آيد در شكار |
بر سگ نفست، كه باشد شيخ يار |
|
|
نفس اژدرهاست با صد زور و فن |
روى شيخ او را زمرّد ديده كَن |
|
|
گر تو صاحب گاو را خواهى زبون |
چون خران سيخش كن آن سو اى حرون |
|
|
چون به نزديك ولىُّ اللَّه شود |
آن زبانِ صد گزش كوته شود |
|