شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٦ - بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حق است كه به قوت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
|
حق شب قدر است در شبها نهان |
تا كند جان هر شبى را امتحان |
|
٢٩٣٥/ ٢ ابتر: ناقص، بىارزش.
|
هين بگو كه ناطقه جو مىكند |
تا به قرنى بعد ما آبى رسد |
|
|
گر چه هر قرنى سخن آرى بود |
ليك گفت سالفان يارى بود |
|
|
نه كه هم تورات و انجيل و زبور |
شد گواه صدق قرآن اى شكور |
|
|
روزى بىرنج جو و بىحساب |
كز بهشتت آورد جبريل سيب |
|
|
بلكه رزقى از خداوند بهشت |
بىصداع باغبان بىرنج كشت |
|
|
ز آن كه نفع نان در آن ناداد اوست |
بدهدت آن نفع بىتوسيط پوست |
|
|
ذوق پنهان نقش نان چون سفرهاى است |
نانِ بىسفره ولى را بهرهاى است |
|
ب ٢٥٤٢- ٢٥٣٦ ناطقه: چنان كه در تعريف آن گفته شد، قوهاى است كه موجب جدايى انسان است از ديگر جانداران.
|
ناطقه سوى دهان تعليم راست |
ور نه خود آن نطق را جويى جداست |
|
٣٠٩٠/ ١ و در اين بيت اشارت به قوتى است رَبّانى كه دارنده آن، بدان قوت از ديگر انسانها ممتاز است و با آن خلق را راهنمايى كند.
|
هست پير راه دان پُر فطن |
باغهاى نفس كُل را جوى كن |
|
٣٢٢٠/ ١ سخن آر: كنايت از پيمبران و اوليا و اشارت است به حديث: «إنَّ لِكُلِّ قرن مِن هَذِهِ الامَّةِ رَسُولًا مِن آلِ محمد.» (تفسير عياشى، ج ٢، ص ١٢٣) گفتِ سالفان: اشارت است به قرآن كريم: وَ كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ: و از همه خبرهاى پيمبران آن را به تو مىگوييم كه بدان دل تو را استوار سازيم. (هود، ١٢٠) تورات و انجيل و زبور: اشارت است بدان چه در قرآن كريم (از جمله در سوره اعلى) آمده:
إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى. (اعلى، ١٨- ١٩) و آيههايى كه