شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٨ - جذب معشوق عاشق را من حيث لا يعلمه العاشق و لا يرجوه و لا يخطر بباله و لا يظهر من ذلك الجذب اثر فى العاشق الا الخوف الممزوج باليأس مع دوام الطلب
نسازد.
نشان صدق: ظاهراً اشارت است به حديث: «إِذا بُشِّرَ بِرَحمَةِ اللَّهِ و مَغفِرَتِهِ أحَبَّ لِقَاءَ اللَّهِ وَ أحَبَّ اللَّهُ لِقَاءهُ.» (سنن نسائى، ج ٤، ص ١٠) مرگ دوست: انقروى در شرح اين بيت نوشته است: هر كارى كه در آن مرگ برايت جلوه خوش داشت ... در نزد تو بىكراهت آن كار دوست و محبوب است! ديگر شارحان نيز تفسيرها كردهاند كه بسيار دور مىنمايد. مطمئناً در اين بيت «مرگ دوست» مسند است و «هر كه» مسند إليه، و «بىكراهت» قيد. (هر كه براى رضاى تو بىناخشنودى آماده فدا كارى بود، دوست اوست. دوست تو كسى است كه تا پاى جان براى تو كوشد.) چون كراهت رفت: انقروى و به پيروى از او بعض شارحان اين مطلب را گرفته از اين حديث دانستهاند: «أَلا إنَّ أولِياءَ اللَّه لا يَموتُونَ بَل يُنقَلُونَ مِن دارِ الى دار.» و بايد گفت اندك مناسبتى با معنى بيت دارد. مرحوم فروزانفر علاوه بر اين حديث حديثى ديگر از اللآلي المصنوعة آورده است. (احاديث مثنوى، ص ١٠٤) در بحار الانوار (ج ٦، ص ٢٠٧) اين حديث از رسول ٦ بدين عبارت است: «أنبِياءُ اللَّهِ لا يَمُوتُونَ بَل يُنقَلُونَ مِن دارِ إلى دار.» دفع: يكى از معنىهاى دفع، كوچ كردن و رفتن از جايى به جايى است. (اقرب الموارد) تويى آن من: اشارت به حديث: «من كان لِلَّهِ كَانَ اللَّهُ لَه.» (دوست خداست و كسى است كه خدا او را گفت كه تو از آن منى و من از آن تو.) حَبلٌ مِن مَسد: ريسمانى از ليف خرما. و جمله گرفته از قرآن است. (مسد، ٥) مُزَعفَر: به رنگ زعفران، زرد.
به تفت: به شتاب.
نشان دوستى حقيقى اين است كه دوست خود را بىهيچ كراهت فداى دوست كند.
اگر ايمان بدين درجت رسيد و اگر رنج، در راه رسيدن به دوست به فدا كارى كشيد، آن چنان مرگ مرگ نيست بلكه زندگى است. چنان كه قرآن كريم در باره آنان گويد: «مرده نيند زندهاند و از حق روزى مىبرند.» (آل عمران، ١٦٩)