شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤ - ديباچه دفتر سوم
معنوى.
تبديل مزاج: نگاه كنيد به: كلمه بعد.
مزاج بد: مزاج كيفيتى است كه از تفاعل كيفيات متضاد حرارت، رطوبت، برودت، و يبوست در يكديگر حاصل مىشود و تن آدمى هنگامى استوار است كه اين تفاعل به تناسب باشد و گر نه مزاج بد شود و بيمارى دست دهد.
گل خوار: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٤٢٩/ ٢.
سَقيم: بيمار.
شير آموز: شير خوار.
پَدفُوز: پتفوز: گرداگرد دهان.
رَغيف: گرده نان.
فِطام: از شير بريدن.
تَمَّ الكلام: (جمله فعليه فعل و فاعل) گفتار پايان يافت.
تمام موجودات مسخّر امر پروردگارند، و هر يك را به مقدار استعداد، از بخششِ او فيضى است. در جهان مادى موجودها يكديگر را مىخورند، اما در عالم معنى اين تبديل به صورت پيمودن مرحلههاى كمال است چنان كه محسوسها خورنده و خورده (آكل و مأكول) اند، و هر يك را بر حسب استعداد خود غذايى است، معقولات و معانى را نيز غذايى است. قدرت هضم قُوتِ عقلانى براى انسان هنگامى دست مىدهد كه از جسم و قوت جسمانى ببرد، و چند كه در پى خوردن و آشاميدن است بدان قُوت نخواهد رسيد، چنان كه در حديث است «لا تُمِيتُوا القُلُوبَ بِكَثرَةِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ فَإنَّ البِطنَةَ تُمِيتُ القَلبَ: دلها را با پر خوارى و پر آشامى مميرانيد كه شكم بارگى دل را مىميراند.»
|
اندرون از طعام خالى دار |
تا در او نور معرفت بينى |
|
(گلستان سعدى، ص ٩٥)
|
چون جَنين بُد آدمى بُد خون غذا |
از نجس پاكى برد مؤمن كَذا |
|
|
از فِطامِ خون غذااش شير شد |
وز فطام شير لقمهگير شد |
|
|
وز فطام لقمه لقمانى شود |
طالب اشكار پنهانى شود |
|