شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٧ - پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت برهنگى و غسل كردن و پناه گرفتن به حق تعالى
پندارى است.
مستطيل: كشيده، فراگير. و مستطيل صفت نور است، نه صفت آفتاب.
ذليل بودن سايه: اشارت است بدان كه وجود سايه از وجود آفتاب است هر چند كه نشانهاى از اوست.
|
از وى ار سايه نشانى مىدهد |
شمس هر دم نور جانى مىدهد |
|
١١٧/ ١ (نگاه كنيد به: شرح بيت ١١٧/ ١) جلالت در دلالت صادق بودن: از بزرگى آثار بزرگى مؤثر را توان فهميدن.
گر گريزد: اگر نشانههاى خود را باز گيرد به هيچ رو كسى به شناخت او راه نخواهد برد و اگر آفريدهها خواهند از پنجه قدرت او برهند، نخواهند توانست. نيكلسون و بعض شارحان نيم بيت دوم را منطبق با آيه ٣٣ سوره رحمن دانستهاند: فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ. ليكن چنان كه ظاهر است معنى آيه انطباقى با جمله مولانا ندارد. و ظاهراً گرفته از فرمودهى على (ع) است: «لا يَسبِقُكَ مَن طَلَبتَ وَ لا يُفلِتُكَ مَن أخذتَ.» (نهج البلاغه، خطبه ١٠٩) آرام نداشتن ادراكات: آدمى تا زنده است، قوتهايى كه خدا در وجود او نهاده است در كارند. از جمله اين قوتها ادراك است، و كوشش براى شناختن نشناختهها، و از اين جست و جو آرام ندارد يا به تعبير مولانا براى آنها وقت جام نيست.
منتظر چشمى به هم: بيان حالت شكارچى است كه خواهد شكار را نيك ببيند و صيد كند.
بعض شارحان موصوف اين بيتها را جبرئيل گرفتهاند و ظاهر هم چنين مىنمايد.
ليكن با توجه به آيه ١٧ سوره مريم كه فرمايد: فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا ظهور بيت ٣٧١٢ در تجلى حضرت حق آشكار است و معلوم خواهد بود كه غمزههاى عقل سوز جلوههايى است كه پيشا پيش مريم به صورت جبرئيل متجلّى شده است. و آن تجلّى است كه مولانا در وصف آن داد سخن مىدهد و مىگويد من و ديگر آفريدهها در نشان دادن قدرت تو همچون دوديم كه بر آتش دلالت مىكند. و اوست كه فهم هر آفريده در پى شناخت اوست، اما راه بدو نمىبرد كه: «الَّذى لا يُدرِكُه بُعدُ الهِمَمِ وَ لا يَنالُه غَوصُ الفِطَن.» (نهج البلاغه، خطبه ١)