شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢٠
|
جَست از بيم عسس شب او به باغ |
يار خود را يافت چون شمع و چراغ |
|
|
گفت سازنده سبب را آن نفس |
اى خدا تو رحمتى كن بر عسس |
|
|
ناشناسا تو سببها كردهاى |
از در دوزخ بهشتم بردهاى |
|
|
بهر آن كردى سبب اين كار را |
تا ندارم خوار من يك خار را |
|
|
در شكست پاى بخشد حق پرى |
هم ز قعر چاه بگشايد درى |
|
|
تو مبين كه بر درختى يا به چاه |
تو مرا بين كه منم مفتاح راه |
|
|
گر تو خواهى باقى اين گفت و گو |
اى اخى در دفتر چارم بجو |
|
ب ٤٨٠٨- ٤٨٠١ او: عاشق كه در پى معشوق بود.
از: براى.
سَلوَت: آرامش درون. (مىكوشيد تا خود را آرامش دهد.) سازنده سبب: خدا كه مسبّبُ الاسباب است.
آن نفس: در آن لحظه.
عاشق كه در پى معشوق كوى به كوى مىگشت و راه به جايى نمىبرد گرفتار عسس شد. از بيم او به باغى گريخت و معشوق خود را در آن باغ ديد. در اين داستان اشارتى است به اينكه چون بنده كوششهاى ظاهرى را ترك گويد و پى وسيلتهاى مادى نپويد.
حق تعالى ياريش نمايد و در بسته را به رخ او بگشايد كه: تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ. (آل عمران، ٢٦) به پايان رسيد آن چه مقدّر بود در شرح مجلّد سوم مثنوى- سوم آذر ماه ١٣٧٤ برابر اول رجب سال ١٤١٦ ه. ق. با همكارى دوستان فاضل آقايان دكتر سيد على محمد سجادى، دكتر سعيد واعظ، و دكتر عباس كى منش.
و الحمد للّه اولا و آخرا