شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٣ - چرب كردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كه من چنين خوردهام و چنان
چرب كردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كه من چنين خوردهام و چنان
|
پوست دنبه يافت شخصى مُستَهان |
هر صباحى چرب كردى سبلتان |
|
|
در ميانِ منعَمان رفتى كه من |
لوت چربى خوردهام در انجمن |
|
|
دست بر سبلت نهادى در نَويد |
رمز، يعنى سوى سبلت بنگريد |
|
|
كين گواه صدق گفتار من است |
وين نشان چرب و شيرين خوردن است |
|
|
اشكمش گفتى جواب بىطنين |
كه أبادَ اللَّهُ كَيدَ الكاذِبين |
|
|
لاف تو ما را بر آتش بر نهاد |
كآن سبال چرب تو بر كنده باد |
|
|
گر نبودى لاف زشتت اى گدا |
يك كريمى رحم افكندى به ما |
|
|
ور نمودى عيب و كژ كم باختى |
يك طبيبى داروىِ او ساختى |
|
|
گفت حق كه كژ مجنبان گوش و دم |
يَنفَعَنَّ الصّادِقينَ صِدقُهُم |
|
|
گفت[١] اندر كژ مخسب اى مُحتَلِم |
آن چه دارى وانما و فَاستَقِم |
|
|
ور نگويى عيب خود بارى خمش |
از نمايش وز دغل خود را مكش |
|
|
گر تو نقدى يافتى مگشا دهان |
هست در ره سنگهاى امتحان |
|
|
سنگهاى امتحان را نيز پيش |
امتحانها هست در أحوال خويش |
|
|
گفت يزدان از وِلادت تا به حَين |
يَقتَنون كلَّ عام مَرَّتَينِ |
|
|
امتحان در امتحان است اى پدر |
هين به كمتر امتحان خود را مخر |
|
ب ٧٤٦- ٧٣٢ مُستَهان: سبك سر، خوار.
سبلتان: تثنيه سبلت.
[١] - در حاشيه نسخه اساس: كهف