شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٦ - تفسير اين خبر كه مصطفى
حديث تفضيل به صورتى كه شمس آورده و مولانا نقل كرده در كتاب حديث ديده نمىشود- يا من نيافتم- آن چه در كتابهاى عامه است و مرحوم فروزانفر بدان اشارت كرده اين است: «ما يَنبِغَى لِنَبِىِّ أن يَقُولَ إنِّى خَيرٌ مِن يُونسَ بنِ مَتّى.» (مسند احمد، ج ١، ص ٢٠٥) و در حديثى ديگر است «لا تُخَيِّرونى على موسى.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٦٤) ليكن حديث در كتابهاى شيعه به صورتى ديگر است «لا يَنبِغَى لِأحَد أن يَقُولَ أنَا خَيرٌ مِن يُونُسَ بن مَتّى.» (بحار الانوار، ج ١٤، ص ٣٩٢، از قصص الانبياء ثعلبى) و مسلّماً درست حديث همين است چرا كه خاتم انبيا ٦ افضل از همه پيمبران است. و معنى حديث چنان كه در بحار آمده اين است كه آن چه يونس (ع) را رسيد آزمايشى بود و كسى را نمىرسد كه بگويد من از يونس بهترم. چرا كه ممكن است در معرض آزمايش قرار گيرد.
اجتبا: گزيدن، برترى.
نشيب: چنان كه مىدانيم يونس مدتى در شكم ماهى به سر برد، و معنى بيت اين است كه معراج من در آسمان بود و معراج يونس در دل ماهى.
از حبس هستى رستن: هستى خود را چيزى نشمردن، در حق فنا گرديدن.
كارگاه گنج در نيستى بودن: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٢٠٢- ٣٢٠١/ ١.
برگ بىبرگى: نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٢٣٧/ ١.
اقطاع: تيول. زمين يا خانهاى كه خاص كسى كنند.
آن يكى گفت: اين بيت دنباله بيتهاى ٤٤٩٤/ ٣ به بعد است.
نَديد: نظير، و بيشتر به معنى ضد است.
منگيدن: زير لب سخن گفتن. (اگر شادى پيغمبر، از پيروزى دنياوى نيست چرا از اسير بودن ما خنديد.) به مناسبت حديثى كه در باره معراج رسول و يونس آورد (و چنان كه نوشته شد حديث تحريف شده بود)، به نكتهاى عارفانه اشاره مىكند و آن اينكه چون بندهاى خود را هيچ انگاشت و در حق فانى شد در هر حال با خدا و در معراج است نه از شكست ناخشنود است و نه از پيروزى شادمان، بلكه در هر حال رضاى حق را خواهان است.