شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٣ - انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقى و پريدن ايشان و ناپيدا شدن در پرده غيبت و حيران شدن دقوقى كه در هوا رفتند يا در زمين
اعتلال: بيمارى، و در اينجا مقصود گناه است چنان كه در حديث آمده است: «ما مِن أحَدٍ يَدعُو بِدُعاءٍ إلَّا آتاه اللَّهُ مَا سَألَ ما لَم يَدعُ بِأثمٍ وَ قَطِيعَةِ رَحِمٍ.» (شرح انقروى، از جابر) نيز اين حديث نبوى: «إنَّ اللَّهَ لا يَستَجِيبُ دُعَاءَ عَبدٍ مِن قَلبٍ لاهٍ: خدا دعاى بندهاى را كه دل او مشغول لهو باشد نپذيرد.» (رساله قشيريه، ص ١٣٢)[١] اين داستان كه با چنين تفصيل و پرداخت عارفانه و آرايش شاعرانه به درازا كشيد، چنان كه در آغاز گفته شد، ظاهراً از واقعيت برخوردار نيست. هر چند بعض شارحان از داستان تفسيرى عارفانه كردهاند ولى محمد اكبر آبادى گفته است اگر در اين بيتها تأمل صادق به كار برى دريابى كه كشتى جسم دقوقى است و اهل كشتى حواس دقوقى و غرق شدن نماز است كه عبارت است از توجه به حضرت احديت، و در حاشيه صفحه ٢٠٤ مثنوى چاپ كانپور، از گفته بحر العلوم آرد كه اين زعم فاسد است زيرا كلام را اصلا دلالت نيست. بر آن كه خلاص كشتى عين تمامت نماز بوده و مطالبى ديگر از اين دست، كه نماينده سليقه بعض شارحان است.
[١] تذكر دكتر سجادى