شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٨ - نظر كردن پيغامبر
نظر كردن پيغامبر ٧ به اسيران و تبسّم كردن و گفتن كه عَجِبتُ مِن قَومٍ يُجَرُّونَ إلَى الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَ الأغلالِ
|
ديد پيغمبر يكى جوقى اسير |
كه همىبردند و ايشان در نفير |
|
|
ديدشان در بند آن آگاه شير |
مى نظر كردند در وى زير زير |
|
|
تا همىخاييد هر يك از غضب |
بر رسول صدق دندانها و لب |
|
|
زهره نه با آن غضب كه دم زنند |
ز آن كه در زنجير قهر ده مناند |
|
|
مىكشاندشان مُوكَّل سوى شهر |
مىبرد از كافرستانشان به قهر |
|
|
نه فدايى مىستاند نه زرى |
نه شفاعت مىرسد از سرورى |
|
|
رحمت عالم همىگويند و او |
عالمى را مىبُرد حلق و گلو |
|
|
با هزار انكار مىرفتند راه |
زير لب طعنه زنان بر كار شاه |
|
|
چارهها كرديم و اينجا چاره نيست |
خود دل اين مرد كم از خاره نيست |
|
|
ما هزاران مرد شير الپ ارسلان |
با دو سه عُريان سست نيم جان |
|
|
اين چنين درماندهايم از كژ روى است |
يا ز اخترهاست يا خود جادوى است |
|
|
بخت ما را بر دريد آن بخت او |
تخت ما شد سر نگون از تخت او |
|
|
كار او از جادوى گر گشت زفت |
جادوى كرديم ما هم چون نرفت؟ |
|
ب ٤٤٨٣- ٤٤٧١ عَجِبتُ مِن قَومٍ: در شگفتم از مردمى كه با غل و زنجير به بهشت كشيده مىشوند.
مرحوم فروزانفر صورتى از اين حديث را از ربيع الابرار آورده است. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٢٥) اين حديث در مسند احمد، صحيح بخارى و سنن دارمى باب جهاد آمده است، و در اينجا روايت را از كتاب اخير نقل مىكنيم. ابو داود در باب جهاد ذيل عنوان اسير بندى از ابو هريره آرد: «عَجِبَ رَبُّنا عَزَّ وَ جَلَّ مِن قَومٍ يُقادُونَ إلَى الجَنَّةِ فِى السَّلاسل.» (سنن، ج ٣، ص ٥٦، حديث ٢٦٧٧) هر چند در مسند و سنن ذكرى