شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٩ - جزع ناكردن شيخى بر مرگ فرزندان خود
نيست. جز اينكه بگوييم وى بر وفق روش خود از آن چنين تصويرى به نظم كشيده.
آسمانى شمع: خورشيد. از آن رو كه اوليا همچون خورشيدند و با راهنمايى خود راه رستگارى را روشن مىكنند و مردم را از در افتادن در گمراهى باز مىدارند.
چون پيمبر: مأخذ آن حديثى است كه مجلسى از جامع الاخبار از رسول خدا ٦ آرد:
«الشَّيخُ فِى أهلِه كَالنَّبِىِّ فِى أمَّتِه.» (بحار الانوار، ج ٧٢، ص ١٣٧) مرحوم فروزانفر آن را از الجامع الصغير و كنوز الحقائق آورده و نويسد مؤلف اللؤلؤ المرصوع و اللآلى المصنوعة آن را جزء موضوعات آوردهاند. جامع الاخبار را بعضى از شيخ صدوق دانستهاند، ليكن چنان كه مؤلف الذريعه نوشته است انتسابش به وى درست نيست. به هر حال جز اين روايت، روايتهايى در بزرگ داشت پيران از امالى شيخ طوسى و ثواب الاعمال شيخ صدوق و نوادر راوندى آمده است.
رفته پيش: به كمال در سن و در تخلق به اخلاق اسلامى.
آراستن تخت: كنايت از هنگام داورى شدن. به داورى نشستن.
روز و شبِ بىزينهار: روز قيامت كه كسى را پرواى كسى نيست. يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ. (عبس، ٣٤)
|
گفت پيغمبر كه روزِ رستخيز |
كى گذارم مجرمان را اشك ريز |
|
|
من شفيع عاصيان باشم به جان |
تا رهانمشان ز اشكنجه گران |
|
|
عاصيان و اهل كباير را به جهد |
وارهانم از عتابِ نقضِ عهد |
|
|
صالحانِ امّتم خود فارغاند |
از شفاعتهاى من روز گزند |
|
|
بلكه ايشان را شفاعتها بود |
گفتشان چون حكم نافذ مىرود |
|
|
هيچ وازر وزرِ غيرى بر نداشت |
من نيم وازر خدايم بر فراشت |
|
ب ١٧٨٧- ١٧٨٢ گفت پيغمبر: مأخذ آن حديثى است از رسول خدا: «شفاعتى لأهل الكبائر من امَتّى.» (احاديث مثنوى، ص ٨٢، از مستدرك حاكم) مجلسى از تذكرة الفقهاء علامه آرد: «يَشفَعُ فِى أهل الكبائر لقوله ٦ ذخرت شفاعتى لأهل الكبائر من امَّتى.» (بحار الانوار، ج ١٦، ص ٣٩٩، و نيز نگاه كنيد به: ج ٨، ص ٣٠ و ٤٠) كباير: جمع كبيره، و آن گناه بزرگ است كه ارتكاب آن موجب سلب عدالت از گناهكار