شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٠ - جزع ناكردن شيخى بر مرگ فرزندان خود
است، چون قتل نفس، عقوق والدين، خوردن مال يتيم، ربا خوارى، و ...
نقض عهد: عهدى را كه با خدا بسته بودند كه فريب شيطان را نخورند و فرمان او را نبرند. (يس، ٦٠) ايشان را شفاعتها بود: مرحوم فروزانفر مأخذ آن را اين روايت دانسته است: «ليدخلن الجنّة بشفاعة رجل من امتى اكثر من بَنى تميم.» (مستدرك حاكم) و از امام كاظم (ع) منقول است: «و ان احدهم (الشيعة) ليشفع فى مثل ربيعة و مضر فيشفعه اللَّه فيهم لكرامة على اللَّه عز و جل.» (بحار الانوار، ج ٨، ص ٥٩، از امالى صدوق) حكم: آن چه قاضى در مسئلهاى گويد كه برگشت آن ممكن نيست.
هيچ وازر: گرفته از قرآن كريم است: وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى:\* هيچ كس بار گناه ديگرى را بر ندارد. (انعام، ١٦٤) من نيم وازر: توضيحى در معنى آيه است كه شفاعت، جرم ديگرى را بر عهده گرفتن نيست بلكه كرامتى است كه خدا مرحمت فرموده است.
|
آن كه بىوزر است شيخ است اى جوان |
در قبول حق چو اندر كف كمان |
|
|
شيخ كه بود پير يعنى مو سپيد |
معنى اين موبدان اى كژ اميد |
|
|
هست آن موى سيه هستى او |
تا ز هستيش نماند تاى مو |
|
|
چون كه هستيش نماند پير اوست |
گر سيه مو باشد او يا خود دو موست |
|
|
هست آن موى سيه وصف بشر |
نيست آن مو موى ريش و موى سر |
|
|
عيسى اندر مهد بر دارد نفير |
كه جوان ناگشته ما شيخيم و پير |
|
|
گر رهيد از بعض اوصاف بشر |
شيخ نبود كهل باشد اى پسر |
|
|
چون يكى موى سيه كآن وصف ماست |
نيست بر وى، شيخ و مقبول خداست |
|
|
چون بود مويش سپيد، ار با خود است |
او نه پير است و نه خاص ايزد است |
|
|
ور سر مويى ز وصفش باقى است |
او نه از عرش است او آفاقى است. |
|
ب ١٧٩٧- ١٧٨٨ وِزر: گناه.
در قبول حق ...: چنان كه كمان در تصرف كماندار است، شيخ نيز در دست حق است هر سان كه خواهد گرداند.