شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٣ - گريختن عيسى
ليكن دچار زيانت گرداند.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٨) و نيز: «زبان خردمند در پسِ دل اوست، و دلِ نادان پس زبان او.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٤٠) و از امام صادق (ع) نقل است كه: «سزاوار نيست مسلمان برادرى با فاجر كند و نه با احمق و نه با دروغگو.» (اصول كافى، ج ٢، ص ٣٧٦) و على بن حسين (ع) فرمايد: «بپرهيز از همنشينىِ احمق كه او خواهد تو را سود دهد زيان رساند.» (اصول كافى، ج ٢، ص ٣٧٧) و اين سخن چنان كه نوشته شد از امير مؤمنان (ع) نقل شده است. (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٨)
|
گفت حكمت چيست كآنجا اسمِ حق |
سود كرد اينجا نبود آن را سبق؟ |
|
|
آن همان رنج است و اين رنجى، چرا |
او نشد اين را و آن را شد دوا؟ |
|
|
گفت رنج احمقى قهر خداست |
رنج و كورى نيست قهر، آن ابتلاست |
|
|
ابتلا رنجى است كآن رحم آورد |
احمقى رنجى است كآن، زخم آورد |
|
|
آن چه داغِ اوست مُهر او كرده است |
چارهاى بر وى نيارد بُرد دست |
|
|
ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت |
صحبت احمق بسى خونها كه ريخت |
|
|
اندك اندك آب را دزدد هوا |
دين چنين دزدد هم احمق از شما |
|
|
گرميَت را دزدد و سردى دهد |
همچو آن كو زير كون سنگى نهد |
|
|
آن گريز عيسى نه از بيم بود |
آمن است او، آن پى تعليم بود |
|
|
زمهرير ار پُر كند آفاق را |
چه غم آن خورشيد با اشراق را |
|
ب ٢٥٩٨- ٢٥٨٩ سبق: در لغت «پيشى گرفتن»، و در اين بيت به معنى فايدت و اثر است.
ابتلا: آزمايش، كه در آن آزمايش روى به خدا آرد.
مُهر كردن: گرفته از قرآن كريم است: خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ. (بقره، ٧) گاه آدمى به بيماريى گرفتار مىشود و بُوَد كه اين بيمارى براى او آزمايشى باشد كه «إِذا أحَبَّ اللَّهُ عَبداً ابتلاهُ لِيَسمَعَ تَضَرُّعَه.» (شرح انقروى) بر چنين كسان رحم و دل سوزى بايد، امّا آن را كه خدا داغ قهر و خشم بر نهاده است، چاره پذير نيست. آن چه عيسى (ع) تعليم مىدهد گريز از چنين كسان است، و نمونه ديگر آنان مردم سباست.