شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٧٩ - قصاص فرمودن داود
|
ما همه كوران اصلى بودهايم |
از تو ما صد گون عجايب ديدهايم |
|
|
سنگ با تو در سخن آمد شهير |
كز براى غَزوِ طالوتم بگير |
|
|
تو به سه سنگ و فلاخن آمدى |
صد هزاران مرد را بر هم زدى |
|
|
سنگهايت صد هزاران پاره شد |
هر يكى هر خصم را خونخواره شد |
|
|
آهن اندر دست تو چون موم شد |
چون زره سازى تو را معلوم شد |
|
|
كوهها با تو رسائل شد شكور |
با تو مىخوانند چون مُقرى زبور |
|
|
صد هزاران چشم دل بگشاده شد |
از دمِ تو غيب را آماده شد |
|
|
و آن قوىتر ز آن همه كين دائم است |
زندگى بخشى كه سرمد قائم است |
|
|
جان جمله معجزات اين است خود |
كو ببخشد مرده را جان ابد |
|
|
كشته شد ظالم جهانى زنده شد |
هر يكى از نو خدا را بنده شد |
|
ب ٢٥٠٢- ٢٤٩١ دو تو: مضاعف. (آشكارا بر همه.) سر برهنه كردن: نشانه تضرع و عذر خواهى است.
سنگ در سخن آمدن: اشارت است به داستان جنگ داود با جالوت. «در بيابان مىرفت سنگى با وى به سخن آمد و گفت برگير كه تو را به كار آيم. داود آن سنگ را بر گرفت و با خود مىداشت ...» (قصص قرآن سور آبادى، ص ٢٠) طالوت: مردى بود از اولاد هود، به تن قوى بود. (قصص الانبياء جويرى، ص ١٤٦) و در قصص قرآن (سور آبادى، ص ١٩) است كه: پوستگرى كردى خدا او را پادشاهى داد.
بنى اسرائيل نپذيرفتند. اشموئيل گفت خدا او را براى شما بر گزيد. در قرآن كريم است كه وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ. (بقره، ٢٤٧) (براى اطلاع بيشتر از داستان طالوت نگاه كنيد به: كشف الاسرار، ج ١، ص ٦٦١) پاره شدن سنگها: چون داود به جنگ جالوت رفت، جالوت گفت تو كيى؟ گفت منم داود ... آن سنگ كه با وى به سخن آمده بود در فلاخن نهاد و بينداخت. آن سنگ در هوا به سه شاخ شد يك پاره بر جالوت آمد، بر جا هلاك شد و يك پاره بر اسب وى آمد هلاك شد. سه ديگر پاره ريزه ريزه شد بر لشكر وى آمد بر هر جا كه مىآمد گدازه مىشد. (قصص قرآن سور آبادى، ص ٢١)