شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١١ - افتادن شغال در خم رنگ و رنگين شدن و دعوى طاوسى كردن ميان شغالان
افتادن شغال در خمّ رنگ و رنگين شدن و دعوى طاوسى كردن ميان شغالان
|
آن شغالى رفت اندر خمّ رنگ |
اندر آن خم كرد يك ساعت درنگ |
|
|
پس بر آمد پوستش رنگين شده |
كه منم طاوس علّيّين شده |
|
|
پشمِ رنگين رونق خوش يافته |
آفتاب آن رنگها بر تافته |
|
|
ديد خود را سبز و سرخ و فور و زرد |
خويشتن را بر شغالان عرضه كرد |
|
|
جمله گفتند اى شغالك حال چيست |
كه تو را در سر نشاطى مُلتَوى است |
|
|
از نشاط از ما كرانه كردهاى |
اين تكبّر از كجا آوردهاى؟ |
|
|
يك شغالى پيش او شد كاى فلان |
شيد كردى يا شدى از خوش دلان |
|
|
شيد كردى تا به منبر بر جهى |
تا ز لاف اين خلق را حسرت دهى |
|
|
بس بكوشيدى نديدى گرميى |
پس ز شيد آوردهاى بىشرميى |
|
|
گرمى آنِ اوليا و انبياست |
باز بىشرمى پناه هر دغاست |
|
|
كه التفات خلق سوى خود كشند |
كه خوشيم و از درون بس ناخوشاند |
|
ب ٧٣١- ٧٢١ داستان شغال و افتادن در خم رنگ: نيكلسون آن را با يكى از داستانهاى منسوب به ايزوپ مناسب دانسته كه شغالى چند پر طاوس را بر خود بست، و به جمع طاوسان رفت. طاوسان او را از خود راندند. شغال نزد جمع شغالان رفت، شغالان نيز از او رميدند. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٩٢، و نگاه كنيد به: سرّ نى، ج ٢، ص ٩٤٧) عِليّين: نام بهشت. (تفسير تبيان، از ابن عباس) و گفتهاند سدرة المُنتهى است. (همان مأخذ) طاوس علّيين: طاوس بهشتى.
بر تافتن: جلوه دادن.